سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
154
زبور آل داود ( فارسى )
كسان ما آمده مردهاند يا به شمشيرى مجهول به شرف هلاك پيوسته باشند . عجب اگر اين قتل را قصاص جايز باشد و ديگر آنكه ايشان سيداند . هر كه ايشان را بكشد ، فردا روز قيامت يقين در پهلوى يزيد لعين بايد استادن و سؤال ايزدى را جواب دادن و مرا طاقت شركت نيست . باقى شما حاكميد » . پس از آنكه با اين استدلال لطيف و بزرگوارانه ، جان سادات حفظ شد و سيد كمال الدين و برادران و فرزندان از كشته شدن نجات يافتند ، نوبت به مردم دلير مازندران رسيد كه در ركاب سادات شمشير زده و از جان و مال و زن و فرزند و ناموس و شرف خود دفاع كرده بودند . تيمور به ملك طوس گفت : « اكنون سادات را بايد از رشانقه جدا كرد . برو و ايشان را جدا ساز . ملك فرمود كه اسكندر نيك مىداند كه همولايتى يكديگرند . من ايشان را نمىشناسم كه سيّد كدام و رشنيق كداماند . . . چون سادات را از رشانقه جدا كردند امر شد كه هر چه رشنيقند به ياساقيان رسانند . قريب به يك لحظه هزار آدمى را به قتل درآوردند و اشارت كردند كه قتل عام بكنند مگر سادات را كه نكشند . ديگر هر كه را يابند محابا نباشد و تالان و تاراج را دست باز ندارند . » بيچاره مردمان دليرى كه براى حفظ دين و ناموس و وطن خود تا واپسين دم كوشيدند و سلاح بر زمين ننهادند مگر آنگاه كه فرماندهان ايشان با دشمن خونخوار آمادهء سازش شدند . ياد اين شهداى گمنام تاريخ ايران به خير و هزاران نفرين بر تيمور ستمگر رياكار مزور كه خون خلق خدا مىريخت و اموال مردم به غارت مىبرد و عرض و ناموسشان را بر باد مىداد و علنا شراب مىخورد و شطرنج مىباخت و با اين همه تحت عنوان مبارزه با بىدينان و بددينان به مال و جان مسلمانان تجاوز مىنمود و گويى دربارهء اوست كه حكيم بزرگوار طوس ، فردوسى پاكزاد گفته است : زيان كسان از پى سود خويش * بجويند و دين اندر آرند پيش بگذريم . نكتهء قابل توجه اين كه در كتاب ظهير الدين كلمهء رشنيق در برابر سيد به كار رفته است و رشانقه به معناى مردم غير سيّد . اين كلمه در كتاب النقض ( ص 439 ) و