سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

155

زبور آل داود ( فارسى )

نصيحة الملوك غزالى نيز به كار رفته ( ص 276 چاپ انجمن آثار ملى ) . شادروان جلال محدث در تعليقات كتاب النقض شرحى دربارهء اين لفظ نوشته و از همين كتاب ظهير الدين و همين جملات كه نقل كرديم شاهد آورده . اما وجه اشتقاق را ذكر نكرده منتها نوشته كه « نگارنده بعد از تفحصى اندك كه دربارهء اين لغت نمود و از اهل خبره و ارباب فن كه فضلاى مناطق مختلف ايران مىباشند جويا شد ، معلوم گرديد كه اين لغت اكنون نيز در بسيارى از لهجه‌ها و گويشهاى زبان فارسى زنده و متداول است . از جمله در مازندران به كار مىرود و در دامغان و برخى از دهات نيشابور به كسر راء و نون بر وزن « زبرج » استعمال مىشود و در كرمان به صورت « رشنال » بر وزن مرقال در معنى مذكور مورد استعمال است . » در فرهنگ معين ، كلمهء رشنيق به معناى « عامى » غير سيد ( مخصوصا طالب علم غير سيّد ) آمده است بدون ذكر مأخذ لغوى و اساس اشتقاق . اما در ذيل كلمه رشن به عنوان مصدر غير مستعمل مىنويسد : ناخوانده مهمان گرديدن ، بىدستور درآمدن كه شايد از اين معنى بتوان با كملهء رشنيق ارتباطى احساس نمود . و با اين حال ندانستم رشن چگونه مصدر غير مستعمل است و رشنيق به چه جهت « مخصوصا طالب علم غير سيد » شده و اين « مخصوصا » را چه برهانى است ؟ در لغت‌نامهء دهخدا در لغت « رشنيق » تمامت آنچه را كه در فرهنگ معين بوده نقل كرده‌اند و باز خدايشان خير دهد كه در آخر نوشته‌اند . « رجوع به رشنيغ شود » اما در ذيل رشنيغ هم نوشته شده : عام ، مقابل سيد . در قم و اطراف آن گويند : فلان سيد است يا رشنيغ ( يادداشت مؤلف ) و رجوع به رشنيق شود ! » در كتاب مطلع سعدين در اين باب چنين آمده : 8 ص 18 ، س 7 « سلطان [ ابو سعيد گوركانى ] امرا را طلبيده رسم جانقى [ شورى ] مرعى داشت و فرمود كه كار از آن گذشت . تدبير چيست كه مردم ما را كه گرفته‌اند ضايع نكنند . بعد از مشاورت مصلحت وقت چنان ديدند كه از اعيان روزگار كسى كه به مزيد افتخار اشتهار