سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
149
زبور آل داود ( فارسى )
و فرياد كرد : « ياغى قاجدى » [ دشمن گريخت ] . تيمور به دنبال او اسب تاخت و اين جمله را با آهنگى بلند تكرار مىنمود . لشكر شكسته به شنيدن بانگ وى بازگشتند و با دشمن درآويختند و از خرد و كلان كس نماند جز آن كس كه جملهء « ياغى قاجدى » را بر زبان داشت . لشكريان توقتاميش تاب نياورده روى برتافتند و بگريختند و سپاه تيمور شمشير در آنان نهادند و اموال و مراكبشان را به غارت و بقية السيف سپاه را به اسارت گرفتند . » بدين ترتيب « سيد بركت نزد وى مقامى ارجمند يافت و حكمش در قلمرو فرمانروايى تيمور نافذ آمد » تيمور روزى از او خواست تا منتى بر وى گذارد و چيزى خواهد . سيد ناحيت اندخود را به اقطاع خواست و تيمور آن ناحيه را به سيورغال او مقرر داشت . زندگى شگفتآور تيمور ترجمهء محمد على نجاتى از عجايب المقدور فى اخبار تيمور ص 18 ، 19 بنگاه ترجمه و نشر كتاب . تهران ، 1356 ش . * ص 17 ، س 4 به نظر مىآيد كه مؤلف زبور آل داود ، داستان برخورد سيد كمال الدين احمد را با امير تيمور به آشفتگى بيان داشته و گاهى به تكرار بيهوده پرداخته و گاه وقايع را پس و پيش آورده است . براى روشن شدن مطلب ، لازم دانستم كه اين داستان را به اختصار نقل كنم . اين داستان را شرف الدين على يزدى در ظفرنامهء تيمورى و حافظ ابرو در زبدة التواريخ و ميرخواند در روضة الصفا و عبد الرزاق سمرقندى در مطلع سعدين و خواند مير در حبيب السير آوردهاند . امّا من براى نقل داستان از ظهير الدين مرعشى مؤلف تاريخ طبرستان و رويان و مازندران استمداد مىجويم زيرا او خود از خاندان مرعشى است و كتاب او مرجع اصلى مؤلف زبور آل داود بوده و از اين جهت ظهير الدين از هر مورخ ديگر در شرح بدبختيهاى خاندان خويش اصلح و انسب است . عندليب آشفتهتر مىگويد اين افسانه را . اين نكته را نيز يادآورى كنم كه نقل تمام مطلب از كتاب ظهير الدين ، كتاب را به تفصيل مىكشاند . لذا من بر اساس آن تاريخ مطالب را تلخيص مىكنم و آنجا كه لازم به