سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

150

زبور آل داود ( فارسى )

نظر برسد رشتهء سخن را به دست ظهير الدين مىسپارم . تيمور كه آرزوى فتح طبرستان در دل مىپرورانيد ، پس از فتح هرات در 780 روى به استرآباد نهاد . اما به علت پيشامدهايى در ماوراء النهر با امير ولى حكمران استرآباد گرگ آشتيى نمود و بازگشت . كارها كه سر و سامان گرفت ، تيمور باز ياد استرآباد كرد و اين بار استرآباد را تصرف كرد . « در اين ما بين سيد كمال الدين فرزند خود سيد غياث الدين را با تحفه و هدايا به اردوى اعلى فرستاد و به وسيلهء سيد بركه - كه مقتداى حضرت پادشاه كامكار بود - به عزّ بساط بوسى مشرف گشت . اما بسيار در محل قبول نيفتاد . چه بر خاطر مبارك چنان بود كه چون رايات كامياب به استرآباد نزول اجلال فرمايد ، سيد خود به خدمت مشرف گردد . چون چنان نشد و اسكندر شيخى در مقام انتقام بود سخنهاى چند مىگفت ، از آن سبب سيد غياث الدين را بسيار التفات نكردند . اما جامه پوشانيده و نصيحت چند كرده عايد گردانيد . » امير تيمور به طرف عراق رفت و وقتى كه به هزار جريب رسيد ، سيد كمال الدين پسر خود غياث الدين را با « چند نفر از عساكر » نزد تيمور فرستاد و « در آن يورش همراه بودند » . پس از تمشيت كار عراق و مراجعت به سمرقند ، تيمور در سال 792 باز متوجه خراسان شد و اين بار كمر به تسخير مازندران بست . وقتى شايعهء قصد تيمور در حمله به مازندران به همه جا رسيد « مردم صاحب وقوف به سادات باز نمودند كه البته اين نوبت عزم جزم است و به تسخير مازندران اقدام خواهند نمود تا باز سيد غياث الدين را با تحف و هدايا به اردوى اعلى فرستاده عذرخواهى بسيار نمود كه : « ما جمعى از ساداتيم كه در اين جنگل مازندران مقيم گشته به دعاى دولت مواظبت مىنماييم و چون اسكندر شيخى نسبت با ولى نعمت خود غدر كرده به قتل آورده بود و خود مرتكب امرى گشت كه حدّ او نبوده است و به مناهى مشغول گشت و استخفاف شريعت غرّا مىنمود ، تقدير الهى بر آنجارى شد كه جهت ظلم چلاويان بدكردار ، ولايت مازندران در ربقهء اطاعت ما درآيد و اهالى آن ملك را از ظلم ظالمان خلاصى