سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
148
زبور آل داود ( فارسى )
كمال الدين احمد پسر سيد قوام الدين گردد و سرانجام بر تيمور عصيان كرد و در اين راه حكومت خويش را بر آمل و ديگر نواحى مازندران از دست داد و خود سر به نيست شد . نوشتهاند كه بسيار بلند بالا و دلير بود . در اين خصوص رجوع شود به مطلع سعدين و عجايب المقدور فى نوائب تيمور ابن عربشاه و ترجمهء آن به نام زندگانى شگفتآور تيمور در مطلع سعدين ، در ضمن حوادث سال 806 آمده است : * ص 15 ، س 13 « در اين اثنا ، مرتضى اعظم سيد بركه را عرض مرضى طارى شده تدابير اطباى حاذق لايق و موافق نيامد و از نشيمن انقلاب به گلشن حسن المآب انتقال فرمود و آن حضرت را خاطر همايون محزون شده دست اعتصام به حبل المتين انا اللّه و انّا اليه راجعون استوار ساخت و فرمود كه نعش او را به اندخود نقل كرده به امانت سپارند . » ابن عربشاه در خصوص اصل و منشأ اين مرد مىنويسد : « دربارهء سيد اختلاف بسيار است . بعضى گفتند كه از مردم باختر ( مغرب ) است و در مصر به كار حجامت مشغول بوده و چون به سمرقند افتاده عنوان علوى بر خود بسته و كارش بالا گرفته است . بعضى او را اهل مكهء معظمه دانند و برخى از مردم مدينهء شريفهاش خوانند . بالجمله مردى از بزرگان بلاد ماوراء النهر و داراى جاه و رتبتى در آن بلاد بوده است . خصوصا از آن دم كه به كمك تيمور برخاست و تدبيرش با تقدير موافق افتاد و تيمور را پس از آشفتگى چنان ، گشايشى چنين دست داد . » در خصوص كمك به موقع وى به تيمور نيز كه مايهء تقرب و عزت وى گرديد ، ابن عربشاه چنين گويد ( به اختصار ) . در ميانهء جنگ تيمور با توقتاميش خان فرمانرواى دشت قبچاق و آخرين سلطان « سپاه تيمور در آن ميان نرم شد و نظام لشكر وى از هم بگسيخت و هر كس به جانبى گريخت . ناگاه مردى به نام سيد بركت پيش آمد . تيمور در نهايت وحشت بانگ برآورد : اى سيد مرا درياب كه سپاهم در هم شكست . سيد در پاسخ گفت وحشت مكن . سپس از اسب به زير آمد و مشتى از ريگ بيابان برگرفت و بر اسب برآمد و به سوى دشمن دميد