سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
14
زبور آل داود ( فارسى )
بردارند ، دستور داد تا پنج فرزند وى را بكشند . سه تن را كشته و دو تن ديگر را طناب انداخته بودند كه امرا رسيدند و آن دو را نجات دادند . بايد يادآور شد كه اينان همه كودكان خردسال بودند . زيرا پدرشان موقع مرگ بيست و پنج سال بيشتر نداشت . آغاز سلطنت سيد محمد كه به نام جد خود شاه سليمان ثانى خوانده شد بيستم محرم 1163 بود ولى چون ترتيب كارها داده نشده و حفظ حرمت ماه محرم نيز لازم بود ، روز پنجم صفر به عنوان روز جلوس معين گرديد و سيد محمد با نام شاه سليمان ثانى با تشريفات بر تخت نشست و كمر مرصع بر كمر دست و « تاج طومار » بر سر نهاد و در حضور وجوه و اكابر از ترك و تاجيك ، فرزندان ارشد مير سيد محمد به نامهاى داود ميرزا و سلطان على ميرزا و سلطان حسين ميرزا بر كرسيهاى مرصع در طرف راست تخت طاوس نشستند و شاه نوسكه بر زر زد . در يك طرف سكه لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه على ولى اللّه بود و بر طرف ديگر : زد از لطف حق سكهء كامرانى * شه عدل گستر سليمان ثانى پس از اين مراسم ، سيد محمد دست به انتصابات و اقداماتى زد كه مايهء اميدوارى بود . اما سلطنت وى چهل روز بيشتر طول نكشيد و علت اين امر آن بود كه سرداران خراسان افرادى سركش و لجام گسيخته بودند و خودسر به هر كارى دست مىزدند . كما اينكه در هنگامى كه شاه نو در شهر نبود ، امير علم خان خزيمه وارد حرم شاهرخى شد و شاهرخ را كور كرد و سيد از سلطنت اعراض كرد و سه روز از خانه بيرون نيامد و سرانجام امرا « سر و پا برهنه شمشيرها در گردن » انداختند و نزد او رفتند و عرض بندگى كردند تا شاه خواه ناخواه ايشان را بخشيد . اما براى آن كه سر اين امراى سركش را به نحوى گرم كند ، در صدد تهيهء اردويى براى فتح قندهار برآمد . در همين روزها ، بر اثر افسون زن شاهرخ كه شوهرم كور نيست ، يكى ديگر از سرداران به نام يوسفعلى جلاير ، با استفاده از اشتغال ديگر امرا به مراسم تشييع جنازهء امير مهراب خان وارد حرمسراى شاهى شد و شاه سليمان را گرفت و كور كرد و در ارگ شهر زندانى نمود و بعد هم به خواست شاهرخ زبان او را بريد و آن تيره روز با چشمان كور و زبان بريده و حال نزار چندان در زندان بود كه در سال 1177 درگذشت . وقتى سيد محمد يا شاه سليمان ثانى گرفتار و كور شد ، از ترس آن كه مبادا پسرانش