سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
121
زبور آل داود ( فارسى )
از سپاه بىاذن بيگلربيگى داخل شهر نشوند و عرايض مباركباد در خصوص اين فتح نمايان به حضور بندگان اقدس اعلى فرستادند . بعد از رسيدن خبر فتح و ظفر به جانفشانى سپاه نصرتپناه و به دست آمدن قلعهء دار السلطنهء هرات به نيروى اقبال شاهنشاهى به نواختن نقارهء بشارت امر شد و ارقام به نام بيگلربيگى و خوانين به شرح متضمن تحسينات و تلطفات و انتظام دروب و بروج و انضباط توپخانه و لشكر و ترفيه حال رعايا و سكنه و حراست ملك و قلعه و انتظار ورود موكب همايون ، بعد از تحويل شمس به حمل سمت صدور يافت . با خلاع فاخره و انعامات لايقه به قدر و منزلت هر كس به جهت خوانين عظام و سرداران ذوى الاحترام ، به صحابت مسرعان ، روانهء هرات فرمودند و رقم قضاشيم به نام جعفر خان پسر ملك محمود خان و مير قنبر و مير كوچك مرقوم شد كه آنها نيز خود را به دار السلطنهء هرات رسانيده منتظر ورود موكب پادشاهى باشند و ترقيم ارقام دربارهء به تعجيل روانه شدن افواج به پايهء سرير عرش نظير به كل ممالك ايران حكم شد . بعدها ، نظر به آن كه سابق در حدود مشهد مقدس مكان منقّح مخصوص به جهت بودن توپخانه و چراگاه گاوان پادشاهان سابق مقرر ننموده بودند ، در اين اوقات به خاطر اشرف رسيد كه در النگ رادكان كه ده فرسنگى ارض اقدس است و پيوسته آب و علف وافر دارد - به جهت مكان توپخانه - ديوار بست و مكان باروط و غيره ترتيب داده شود كه عملهء توپخانه در آنجا بوده اشرار آنها اهل شهر را متضرر ننمايند . چنانچه حكم اتمام ابنيهء مذكوره به رستم خان فراشباشى شده بود . رستم خان مذكور ، به موجب حكم اقدس ، در اندك زمانى ، به انجام رسانيده عرض نمود و ارادهء اشرف به شكار رادكان مايل شده وارد آن عرصهء پرنزهت و شكار گرديدند . بعد از ملاحظهء اماكن توپخانه ، تا هفت روز در آن اراضى و جبال دلگشا متوجه عيش و شكار مىبودند كه از منهيان به عرض بارگاه جلال رسيد كه امير وكيل الدولة العلية - كه در شهر به جهت انتظام مهام دولت مانده بود - محمد رضا خان ايشيك آقاسى سابق را ، با جمعى كه بندگان اقدس به جهت محافظت شاهرخ ميرزا مقرر فرموده بودند ، در باب امور چند در نزد خود مشغول ساخته بود و در باطن حسين