سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

122

زبور آل داود ( فارسى )

خان قرايى و امير محراب ناظر سركار پادشاهى كه با او قرابت قريبه داشت ، با جمعى ديگر به مكان شاهرخ ميرزا فرستاده امير محراب خان ناظر سركار پادشاهى به مستحفظين ظاهرا نمود كه از حضور به جهت سئوال مطلبى حكم شده كه از شاهرخ ميرزا تحقيق نمايم . خود با ده كس ديگر و چند خواجه‌سرا به اندرون رفته شاهرخ ميرزا را مكحول نموده بيرون آمدند . چون محمد رضا بيك مذكور به مكان مقرر خود رسيد از كيفيت واقف گرديد . از غضب پادشاهى ترسيده عيال و اموال خود را برداشته ، با چند نفر به سمت هرات و قندهار ، فرار نمود . بعد از استماع اين خبر ، موكب همايون روانهء شهر و وارد دولتخانه گرديده تا سه روز از خلوت بيرون نيامدند و امير علم خان را نيز به خلوت نطلبيدند و از منصب وكالت دولت معزول و آن خدمت و الا را به امير اصلان خان و شرف بيك پسر او به نيابت پدر متوجه مهام مىبود و بعضى ديگر از ارباب مناصب را معزول و خدمت او را به ديگرى مرجوع و امر شد كه خوانين معزول از خانه بيرون نيايند . تا هفت روز به موجب حكم در خانهء خود منزوى شدند . نظر به اين اطاعت ، بعد از هفت روز ، حضرت ظل اللّهى امير علم خان را با امراى ديگر طلبيده و به خلاع فاخره مفتخر ساخته هر يك را به خدمات مرجوعه و ثانيا مقرر فرمودند و خدمت ديوان بيگيگرى به محمد حسين خان كرد و تفنگچى آقاسىگرى به جعفر خان كرد و نيابت قورچىباشى به حاجى سيف الدين خان نايب به حال و قرار ماند . بندگان اقدس اعلى پيوسته مشغول يساق قندهار مىبودند . در خلال اين ، محراب خان ناظر مريض و زندگانى را وداع نمود . نظر به آنكه با امير علم خان و احمد خان قورچىباشى و غيره امرا از حضور مرخص شده چون به كرياس گردون اساس رسيدند ، امير علم خان مراجعت نموده در خفا به عرض رسانيد كه غلام ، بعد از ترخص از حضور ، به كرياس جلالت رسيده ديده كه در ميدان [ جلو خان درب دولتخانه مباركه ] « 1 » به قدر دو هزار سوار جلاير ايستاده‌اند . از يوسفعلى خان جلاير حاكم مشهد مقدس پرسيدم كه اين سوار به چه سبب ايستاده است ؟ گفت سابق بر اين ،

--> ( 1 ) . مجمع : در ميدان دولتخانه كه به اصطلاح هند جلو خان باشد به قدر دو هزار سوار .