سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
11
زبور آل داود ( فارسى )
به نام آن كه جان را فكرت آموخت مقدمهء مصحّح در فاصلهء سالهاى 1160 كه نادر كشته شد تا 1163 كه نوهاش شاهرخ پسر رضا قلى ميرزا بر تخت نشست كشور ايران دستخوش انقلابات و آشوبهاى فراوان بود كه شرح آن در كتب تاريخ آمده است و خلاصه اينكه عليقلى خان برادر زادهء نادر كه دست در خون عموى دلير و نيرومند و خونريز و زرپرست خود داشت به جاى نادر بر تخت نشست و كليهء پسران و نوادگان نادر را - جز شاهرخ - از دم تيغ گذراند و سپس برادر خود ابراهيم را با سپاهى به تصرف عراق و آذربايجان فرستاد . اما ابراهيم اندكى بعد در آذربايجان سر به استقلال برداشت و عليقلى خان براى گوشمالى وى عازم عراق شد و سپس روى به آذربايجان نهاد . در جنگى كه بين دو برادر در ميانهء سلطانيه و زنجان اتفاق افتاد ، با همه رشادتى كه نشان داد عليقلى خان شكست خورد و توپخانه و دستگاه سلطنتش به دست ابراهيم افتاد و خود او نيز در تهران به دست سپاهيان برادر گرفتار آمد و ابراهيم دستور داد تا او را كور كردند . ( اوايل جمادى الثانيه 1161 ) ابراهيم كه ديگر مستقل و مقتدر شده بود ، شش ماه در تبريز ماند و سپاهى گران فراهم آورد و برادر خود حسين را سردار خراسان نمود و شهرت داد كه پادشاهى ارثا و