سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
101
زبور آل داود ( فارسى )
سخنان كذب را مذكور نمودهاند كه باعث توحش و تنفر گرديده شما هرگز به خاطر چيزى نرسانيد . اگر فرماييد من رفته در گوشهاى بنشينم . شما متوجه امر سلطنت باشيد . اگر در اين ادعا غدر و مكر در دل داشته باشم امام - عليه السلام - و قرآن سزا دهد . بعد از مراجعت شخص رافع و شنيدن جوابهاى پر حيلهء او ، آن جناب توكل به ذات اقدس الهى نمود ، در دولتخانهء خود ، در كمال احتياط ، مىبودند . * « 1 » بعد از چند روز اخبار موحش از اطراف رسيد كه احمد خان ابدالى كه به سمت قندهار رفته بود خروج نموده و على الغفلة بر سر هرات آمده هرات را مسخر نمود و پسر خود تيمور خان را با لشكر بسيار در هرات گذشته و ابو الفتح خان بختيارى حاكم اصفهان سر از چنبر اطاعت پيچيده جواب مىدهد و قوم اخترلو كه قريب استرآباد مىباشند با طايفهء گوكلن و يموت متفق شده سر از ربقهء اطاعت كشيدهاند و عبد العلى خان عرب خزيمه قلعهء كرمانشاهان را كشيده جواب مىدهد و حكام آذربايجان و غيره علم خودرايى برافراشته و سرحدداران سرحدات سر خودسرى دارند و نيز بعضى اسباب ديگر كه باعث انزجار خاطر سپاه و رعيت بود از شاهرخ ميرزا به ظهور رسيد كه باعث توحّش و يأس امرا گرديد . معلوم شد كه سرداران ايران خدمت شاهرخ را نخواهند نمود و ملوك الطوايف خواهد بود . * بعد از پنج روز ، شاهرخ ميرزا ديد كه آن جناب در كمال انضباط مردم خود را همراه دارد و راه مكر و خدعه مسدود است . شبى در خلوت ، بهبود خان هتكى « 2 » را طلبيده وعدهء وكالت مطلق خود را به او كرد . به شرط آن كه الوس خود را برداشته آن جناب را به دست آورده به قتل رساند . خان مذكور انكار و تحاشى نمود و از او مأيوس شده جواب داد كه اين اراده از بندگان اقدس بسيار بعيد است . به جهت آن كه [ ايشان ] از ذوى الأرحام
--> ( 1 ) . از اين ستاره تا ستارهء بعد در مجمع التواريخ نيست ، هر چند مؤلف زبور آل داود داستان سيد محمد را كلا از مجمع التواريخ برداشته . ( 2 ) . مجمع : اتكى - متن : هنكى - مجمل التواريخ گلستانه : اتكى .