محمد محسن مستوفى
72
زبدة التواريخ ( فارسى )
مراجعت ايلچى و جواب مىكشيدند و سلطان سليمان چون خبر تاخت اسكندر را « 1 » شنيده به طمع افتاده ، جواب نامه را مشتمل بر وعده و وعيد هر دو نوشته و ايلچى را روانه نموده ، بعد از آن خود نيز به ارادهء آذربايجان حركت نموده ، چون اين خبر رسيده نواب جنت مكان نيز تدارك ديده حركت فرموده سپاه را به چند قسمت كرده هر جمعى را به سمتى بتاخت فرستاده ، خود بر سر قلعهء اخلاط رفته قلعه را محاصره نموده ، سپاهى كه به اطراف بتاخت رفته بودند ، هر يك تاخت و فتح كرده مال و اخترمه و غنيمت بسيار آورده به اردوى معلى آمدند و بعد از آن سپاه مزبور را با اسمعيل ميرزا به تنبيه « 2 » اسكندر پاشا به ارض روم فرستاده رومى خبر شدند . آنچه ينكچرى و غيره لشكر داشته همگى را احضار نموده . رفتن قزلباش بر سر اسكندر پاشا و بعضى وقايع ديگر - آنكه نواب جنت مكان چون جمعى از امرا و سپاه خود را به سركردگى اسمعيل ميرزا بر سر ارض روم فرستاد ، اسكندر پاشا نيز چون جمعيت بسيارى از روميه داشت ، بيرون آمده محاربات عظيمه شده ، بالاخره روميه شكست خورده فرار نموده خود را به قلعه رسانيده تا پاى « 3 » قلعهء قزلباش تعاقب نموده ، چند نفر از امراى معتبر رومى دستگير شده بسيارى به قتل رسيده ، اسمعيل ميرزا در پاى قلعه فرود آمده اطراف را تاخت كرده از آنجا حركت نموده « 4 » . در وقتى كه نواب جنت مكان قلعهء اخلاط را گرفته قتل و غارت و قلعه را خراب كرد ، رسيدند و سرها و زندهها را [ 368 ] به نظر اشرف رسانيده مورد اشفاق خسروانه گرديده ، موكب همايون از آنجا حركت فرموده بر سر قلعهء ارجيش رفته محاصره نموده ، اهل قلعه تا سه ماه قلعهدارى كرده ، بعد از سه ماه به امان آمده حاكم خود را كشتند و قزلباش را داخل قلعه كرده نواب جنت مكان نيز اهل آنجا را امان داده نهايت قلعه را خراب و هموار كرد . و از آنجا بر سر قلعه بارگيرى رفته قلعه را محاصره كرده محاربات بسيار در آن قلعه شده ، بالاخره اهل قلعه به امان آمده قلعه را به تصرف دادند . در آنوقت سلطان سليمان به حلب رسيده در آن سال قشلاق را در حلب نموده و نواب جنت مكان نيز در نخجوان قشلاق كردند . رفتن قزلباش بر سر راه سلطان سليمان و باقى وقايع - آنكه بعد از توقف قشلاق ، سلطان سليمان از حلب حركت كرده از اين طرف نيز نواب اشرف چند فوج از سپاه را
--> ( 1 ) - آ : را افتاده است ( 2 ) - ملى و د : بتبعه ( 3 ) - آ : پاى افتاده است ( 4 ) - ملى : كرده