محمد محسن مستوفى
13
زبدة التواريخ ( فارسى )
آقاى خواجه ناظر مسجد جامع مشهد را منصوب كرد . از اين تاريخ محمد محسن هم در خدمت محمد آقا وارد دربار و به وزارت سركار ديوان ضبط منصوب و همراه اردوى شاه سلطان حسين كه از سفر قندهار و هرات منصرف شده بود ، راهى اصفهان گرديد . « 1 » محمد محسن به هنگام محاصرهء اصفهان آنجا بوده و به گفتهء خودش از طرف دربار مأموريت داشته است كه انبارها و خانههايى را كه مظنون به داشتن آذوقه بودهاند جستجو كند و هر چه از اين دست مىيابد ، بين « سركار پادشاهى » ، « سركار خاصه » و « سيبهها و دروازهها » تقسيم نمايد « 2 » . او در همانجا كه مأموريتش را توضيح داده است ، واقعهاى را نقل مىكند كه از يك طرف بىارزش شدن پول و طلا را بر اثر شدت محاصره و قحطى و از طرف ديگر حجم ثروت مردم اصفهان را نشان مىدهد : « . . . به خانهء مردى نقشينه فروش كه در ميدان شاه دكان داشت [ رفتيم ] . در زير زمين كه درب آن را كاهگل كرده بودند به گمان آنكه البته در آنجا در زير زمين گندم يا آذوقه مخفى كرده باشند ، درب آن را مفتوح نموده چون داخل زير زمين شدند ، چهارده جوال كه هر يك صد من تبريز يا بيشتر مىگرفت در بالاى سكوهاى آجرى كه زير آنها خالى بود گذاشته چون تاريك بود ، به محض ملاحظهء جوالها همگى جزم نمودند كه گندم يا آرد يا هر دو خواهد بود . در كمال سرور و خوشوقتى گويا كه فتح قلعهء خيبر نموده بر سر جوالها رفته ، چون سر آنها را گشوده ، تمام زر عباسى تازه سكه بود . در نهايت تكدر و مأيوسى باز سر آنها را بسته از آنجا بيرون آمده ، غريبتر آنكه صاحب خانه با وجود آنقدر زر از گرسنگى مرده و كسى نبود كه او را دفن نمايد و عجيبتر آنكه با وجود زر نقد بىحساب بىصاحب چينى در چنان وقتى احدى از رفقا و ملازمان شاهى كه همراه كمترين بودند ، مطلقا احدى ارادهء دخل و تصرف در آن زرها نكرده بيرون آمدند و دانسته ، فقير به ايشان تكليف نمود كه قدرى برداريد و تقسيم نمائيد . همگى ابا و امتناع كردند كه زر و طلا و نقره به چه كار ما مىآيد ، ما هر يك مبلغها داريم و آنچه خواهند به قيمت يك من آذوقه مىدهيم » . « 3 » از متن زبدة التواريخ معلوم نمىشود كه روابط محمد محسن با فاتحان افغانى طى
--> ( 1 ) - ص 127 همين كتاب . ( 2 ) - ص 134 همين كتاب . ( 3 ) - ص 134 همين كتاب .