صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

72

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

رفت و حال با او بگفت ، و هم دراين‌حال گرجيان بر مسلمانان يورش آوردند و مسلمانان پشت بدادند ، اما سلطان نماز خويش نشكست و به خضوع و خشوعش به‌جاى آورد . پس از آن بيرون آمد و برنشست و گرماى برخورد و خونريزىها را تاب آورد تا به شهر درآمد و زمين از پليدى ايشان پاك ساخت . در دژى دليرمردانى چند مانده بودند و سخت جسورانه با سلطان نبرد مىكردند . سلطان بفرمود تا پيرامون آن دژ هيزم فراهم آوردند و در آن آتش زدند ، تا سوختند و خاكستر شدند . سلطان هم خوشوقت و خوشدل به سراپردهء خويش بازگشت . سپاهيان اسلام نيز غنايمى يافتند بيرون از حدّ و شمار . چو شب پرده فروانداخت ، بادى سخت وزيدن گرفت و بازماندهء آتش مذكور را در شهر انداخت ، و شهر يكسره بسوخت . بر كنار آن دژ نيز دژى استوار بود « 1 » كه سلطان آن را بگشود . « 2 » پس از يكچند پادشاه گرجيان « 3 » فرستادگان و هدايايى فرستاد و در آشتى كوفت و عذر بنياد كرد . امير تمر حاجب و انك خاص « 4 » با فرستادگان گرجى از بارگاه سلطان برفتند و سلطان نيز به پادشاه گرجيان نامه كرد كه يا به دين اسلام درآيد و يا جزيه دهد ، كه او جزيه را پذيرا شد . « 5 » حركت سلطان اعظم عضد الدوله ابو شجاع الب ارسلان بن داود بن ميكاييل بن سلجوق از سرزمين گرجيان به روم پس از چندى سلطان آهنگ سرزمين روم كرد ، و خواست تا شهرستان‌هاى قارص « 6 » و آنى « 7 » را

--> ( 1 ) . چه‌بسا اين دژ ، دژ لورى در نزديكى روستاى جلال اوغلى كنونى در جمهورى گرجستان شوروى باشد . ( 2 ) . ابن اثير ( 10 / 14 ) اشاره مىكند كه اين رخدادها در رجب سال 456 ه رخ داده است . ( 3 ) . پادشاه گرجيان در آن زمان بقراط چهارم ( 1072 - 1028 م ) بود . ( 4 ) . كذا ، و شايد درست « ايبك » يا « بك » باشد - م ا . ( 5 ) . در بندارى ( 31 ) اينسان است كه الب ارسلان ، بقراط بن گيوركى ، شاه ابخاز ، را به صلح و دادن دخترش به وى وادار كرد . در سبط ابن جوزى ( 136 ) اين گونه است كه سلطان خواهرزادهء بقراط ، شاه ابخاز ، را به زنى گرفت و به وى زينهار داد . پس از آن هم ملكهء گرجيان را براى نظام الملك خواستگارى كرد . به سال 975 م بقراط ( كه مادرش ابخازى بود ) وارث تاج و تخت ابخاز شد ، و در سال 1008 م به تاج و تخت گرجستان دست يافت . دو مملكت متحد ، و به نام دولت ابخاز نامور شدند ( نك . به : انتشابادزى 162 ) . ( 6 ) . قارص شهرى است در تركيه . « شهرى است ارمنى در نواحى تفليس ، و با تفليس دو روز راه فاصله دارد » ( ياقوت 4 / 323 ) . در ابن اثير ( 10 / 14 ) : قرس . ( 7 ) . شهرى است در سرزمين ارمنستان در ميانهء خلاط و گنجه ( ياقوت 1 / 59 ) . نخستين ناحيه در روم است