صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

73

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

بگيرد . در حوالى اين دو شهرستان ، دو شهرستان ديگر به نام‌هاى تسل ورده و نوره « 1 » بود كه مردمانش از شهر بيرون آمدند و شيوهء مؤمنان پذيرفتند . سلطان از اين امر سخت خوشدل شد و بفرمود تا تمامى ايشان را تطهير كنند و كليساها ويرانه سازند و مساجد برآوردند . سپس در جايى نياسود و رفت تا به شهرستان آنى رسيد و ديد كه باروى شهر از كوه‌هاى بلند است و بر سر هر كوهى دژى استوار ، كه اين شهر سنگر سرزمين روم بود و خزاين ايشان بدان دژها جاى داشت . شهرنشينان گمان بردند كه سلطان و سپاهيانش بازارگانند ، كه تا آن‌وقت سپاه دشمن نديده بودند . سلطان در كشت‌زارهاى آن شهر اردو زد . چندى بعد سوارانى چند كه نگاهداشت كشت‌زارها و آبراه‌ها با ايشان بود ، از شهر بيرون آمدند و خواستند تا سپاهيان سلطان از آنجا برانند ، اما گروهى از غلامان سلطان به سويشان شتافتند و روميان شگفت‌زده باز شدند . سلطان پى ايشان گرفت تا به شهر درآمدند . « 2 » وقتى سلطان در شهرهاشان به كندوكاو برآمد

--> ( سبط ابن جوزى 117 ) و در كنار رود آرباتساى قرار دارد . ويرانه‌هاى آن اكنون در تركيه واقع است . ( 1 ) . در ابن اثير ( 10 / 14 ) ، رسل ورده و نوره . بنابه گفتهء ماتيوس اورفاتيس ( 119 ) الب ارسلان پيش از فتح آنى برلور و جواهدى دست يافت ، و اين دو مركز بر سر راه الب ارسلان به آنى بودند . ( 2 ) . در سبط ابن جوزى ( 118 - 117 ) اينسان است كه در هنگام يورش سلجوقيان به آن دژ ، نمايندهء خليفه القائم بأمر اللّه ، نقيب النقبا ابو الفوارس الكامل ، همراه سلطان الب ارسلان بود و اين خبر به بغداد فرستاد : در اين شهر پيش‌گفته ، تصوير هراس‌انگيزى ديدم كه مانند آن در ياد ندارم ، و به ياد ندارم كه سلطانى به چنين فيروزىاى رسيده باشد . سه‌چهارم شهر آنى بر كنارهء رود بزرگ ارس ، و يك‌چهارم آن بر كنارهء خندقى پيوسته به آن رود جاى دارد . آب از ستيغى بلند با غوغاى بسيار فرومىريزد و جريان آب به اندازه‌اى پر سروصدا است كه اگر سنگ‌هاى بستر در آن افكنند ، ريز ريز شود و آب آن‌ها را در رهگذارش ببرد . راهى كه به دروازهء شهر مىرسد ، از پلى مىگذرد كه درست روبرويش است . باروهاى شهر از سنگ ستبر و سخت است و مىگويند كه در شهر نزديك هفتصدهزار خانه و هزار كنيسه و دير است ( در ابن اثير ، بيش از پانصد كنيسه ) . نه راهگذرى به شهر يافت مىشد و نه آوردگاهى ، و به راستى سپاهيان به سبب استوارى شهر از تصرّفش نوميد شده بودند ، و همچنان عاجز بودند تا اينكه بىهيچ سببى بخشى از بارو فروريخت ، كه از توان دفاع از شهر كاست و در نتيجه ورود سپاه الب ارسلان را به آن آسان ساخت . آنان ساكنان شهر كشتند و آن را تاراج كردند و سوزاندند ، و مردمان را كشتند و هركه از تيغ جان به‌دربرد ، به اسارت بردند و شهر را تصرف كردند . از جاده‌ها گذر نمىشد كرد ، كه از كشتگان پر شده بود ، و دستكم پانصدهزار تن به اسارت آمدند . من قصد كردم كه به شهر درآيم ، و به چشم خويشتن اين همه ديدم ، و بيهده كوشيدم كه براى خود راهى بيابم كه از كشتگان پر نباشد . كسانى گفتند كه در كنيسه‌اى 9 ظرف آبخورى كريستال پيدا كرده و لشكريان آن‌ها را خرد كرده و در ميان خود تقسيم كرده‌اند ، و وزن هر قطعه 18 رطل ( رطل - 4065 گرم ) بوده است . ماتيوس اورفاتيس ( 120 - 119 ) مىنويسد كه در آنى 1001 كنيسه بود و « گرداگرد شهر را از همه‌سو با رويى از سنگ فراگرفته بود ، و رود ارپاتساى پيرامونش در گذر بود . تنها يك‌سوى شهر در نشيب بود ، و با اينكه