صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
62
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
نماز گزارد . سپس قاتل خويش را صد دينار داد و گفت كه : « حقى برتو دارم ، و آن اينكه مرا در اين جامه كه به آب زمزمش شستهام ، كفن كنى » . نيز دژخيم را گفت كه : « به وزير نظام الملك برگو كه بدفعلى از تو سرزد ؛ تركان را آموختى كه وزيران و ديوانيان بكشند ، و هركس چاهى كند ، خود در آن افتد و هركه آيين ناپسندى بنياد نهد ، گناه خودش و گناه هرآنكه تا به روز رستخيز چنين كند ، براوست » . « 1 » سپس به قضاى ناگزير خداوندى تن داد ، و اين به روز يكشنبه ، شانزدهم ذى الحجّهء سال چهارصد و پنجاه و شش بود . شيخ على بن حسن باخرزى ، خطاب به سلطان الب ارسلان بن داود بن ميكاييل بن سلجوق ، وزير را چنين رثا گفت : و عمّك ادناه و أعلى محلّه * و بوّأه من ملكه كنفا رحبا قضى كلّ مولى منكما حقّ عبده * فخولّه الدنيا و خوّلته العقبى « عمّت به خويشتنش نزديك ساخت و مرتبتى والايش داد ؛ و در پناه فراخ خويش گرفت . / از شما دو تن هريكى حق عبدش به نوعى گزارد ؛ اين يكى اين جهان و آن يكى آن سرا بداد . » . داستان ملك جقر بك داود بن ميكاييل بن سلجوق و نبرد سلطان عضد الدوله ابو شجاع الب ارسلان بن داود بن ميكاييل بن سلجوق با سلطان مودود بن مسعود بن محمود بن سبكتكين و شكست مودود و صلح ايشان به ملك جقر بك داود بن ميكاييل خبر رساندند كه اميران فرازباج « 2 » خراج به غزنه مىدهند . ملك همآهنگ نواحى قرارباج « 3 » كرد و در ميان او و اميرى از ايشان جنگ درگرفت . آن امير به دژى پناه برد ، و چون سررشتهء كار از دستش بهدرشد و در شوكتش خلل افتاد ، زينهار خواست و از دژ به
--> ( 1 ) . در راوندى ( 187 ) اين گونه است كه كندرى به جلّاد سفارش كرد كه بعد از كشتنش به وزير بگويد : « بدبدعتى و زشتقاعدتى در جهان آوردى به وزير كشتن . ارجو كه اين سنت در حق خويشتن و اعقاب بازبينى » . درخصوص واپسين روزهاى كندرى ، نك . به : ابن اثير 10 / 11 - 10 و ابن جوزى 8 / 239 و ابن خلكان 3 / 295 - 294 و ابن وردى 1 / 558 - 557 و راوندى 187 - 186 . ( 2 ) . كذا ، و شايد قراباغ باشد ( از توابع بادغيس ) - م ا . ( 3 ) . كذا ، و شايد قراباغ باشد ( از توابع بادغيس ) - م ا .