صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

57

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

لشكر آراستند ، و روز به نيمه رسيده بود كه سلطان الب ارسلان ، ابراهيم بن ينال را بگرفت و گرفتار به پاى تخت عمّش ، سلطان طغرل ، آورد و سپس پيروزمندانه به جانب خراسان رفت . ابراهيم بن ينال را به روز چهارشنبه ، نوزدهم جمادى الاخر سال چهارصد و پنجاه و يك به قتل آوردند . وقتى بساسيرى از اختلاف سلطان طغرل و برادر مادريش ، ابراهيم بن ينال ، آگه شد ، به همراه قريش بن بدران بن مقلّد بن مسيّب عقيلى ، ملقب به علم الدين و سلطان العرب ، به بغداد بازگشت . آن‌دو به روز شنبه ، نيمهء شوال سال چهارصد و پنجاه به بغداد درآمدند ، كه اين زمان از سپاهيان تهى بود . اوباش بغداد با او به جنگ برآمدند . امير المؤمنين القائم بأمر اللّه هم در صحن سرايش بر استرى سپيد برنشست . و وزيرش رئيس الرؤسا با او بود . اين زمان قريش بن بدران كوبهء در بكوفت و امير المؤمنين را گفت كه : « اى شريف ، برون آى و خويشتن هلاك مكن كه در امانى » ؛ و او را امير المؤمنين خطاب نكرد . القائم سوار بر اسب بيرون رفت و امير مهارش عقيلى او را به دژ حديثه برد . وزير را هم بر خرى سوار كردند ، و دراين‌حال يهودى مردى از پى او مىآمد و او را سيلى مىزد و ريشش مىكند و مىگفت : « مولانا ، نشان خود بر اين چيز نه » . پس از يكچند وزير را بر دار كردند و روز آدينه ، بيست و يكم شوال سال چهارصد و پنجاه در بغداد به نام المستنصر باللّه عبيدى ، خدايگان مصر ، خطبه كردند . آنان سيه‌جامه‌ها از تن بركندند و سپيد جامه‌ها دربر كردند و دينارها ضرب كردند - به القاب او منقّش . « 1 » اين فتنه تا شوال سال چهارصد و پنجاه و يك در بغداد برجاى بود ، اما پس از به قتل آمدن ابراهيم بن ينال ، سلطان طغرل راهى بغداد شد و به علم الدين قريش بن بدران نامه و به دو تكليف كرد كه امير المؤمنين القائم بأمر اللّه را به دار الخلافه « 2 » بازگرداند . بدينسان القائم بأمر اللّه روز دوشنبه ، يازدهم ذى القعدهء سال چهارصد و پنجاه و يك به مدينة السلام رسيد . سلطان طغرل با سپاهيانش به پذيرهء او بيرون شد و وقتى چشمش بر آن سراپرده افتاد ، خويشتن از اسب بر زمين افكند و به درون رفت و هفت‌بار زمين بوسيد . خليفه بالشى برگرفت و براى سلطان بينداخت ، كه

--> ( 1 ) . امير مهارش بن مجلى عقيلى پسر عموى قريش بن بدران بود . حديثهء فرات ، معروف به حديثهء نوره ، در چند فرسنگى انبار بود و در آنجا ، در ميانهء فرات ، دژ استوارى بود و اطراف آن را آب فراگرفته بود . ياقوت 2 / 231 - 230 . ( 2 ) . رئيس الرؤسا على بن حسن بن احمد بن محمد بن عمر بن مسلمه ، وزير خليفه القائم ، دانشورى بزرگ و نامى بود . 12 سال وزارت داشت و در پنجم فوريهء سال 1059 م به دار آويخته شد . نك . به : ابن جوزى 8 / 201 - 200 .