صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
54
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
جلال الدوله ملكشاه بن الب ارسلان نامه كرد و كوشش ايشان سپاس گفت و گفت : « كارى نيكو كرديد كه توجه و عنايت سلطان سوى ما گردانديد و بر آن شديد كه به ما تسليمش داريد . ما حقوق شما تباه نمىكنيم و از پايه و مايهء شما غافل نهايم » ، و قاصد را گفت تا به نخجير سلطان درآيد . قاصد چنين كرد ، و سلطان بفرمود تا او را گرفتند و از آن نامهها از او پرسيدند . نخست ، او انكار كرد ، اما چو سلطان به تازيانه فرمان داد ، آن نامهها به دو داد . بدينسان سلطان را اين گمان در سر آمد كه اميران و كسانش به دو خيانت كردهاند ؛ پس آن پيك رها كرد و آن نامهها به كس ننمود و به اصفهان باز شد . « 1 » به مسعود ، فرزند سلطان ابراهيم ، كه پيشتر دخت سلطان الب ارسلان را به او به زنى داده بودند ، پس از چندى گوهر خاتون ، دخت و كوچكترين فرزند سلطان اعظم جلال الدوله ملكشاه بن الب ارسلان بن داود بن ميكاييل سلجوقى ، را نيز به زنى دادند . كابين را از غزنه به اصفهان بردند و خاتون را در غزنه مهد عراق لقب دادند . گاه سلطنت سلطان ظهير الدوله ابو المظفر ابراهيم بن سلطان ناصر دين اللّه ابو سعيد مسعود بن سلطان غازى يمين الدوله ابو القاسم محمود بن سبكتكين سى سال « 2 » بود و چون درگذشت ، « 3 » فرزندش سلطان غازى علاء الدوله ابو المظفر مسعود بر تخت شاهى نشست و راه پدر پيمود و سنت او پيشه كرد . گاه شاهى او از سال چهارصد و هشتاد و يك تا سال پانصد و يازده بود ، چنان كه ذكرش بعد از اين در احوال سلطان معظم معز الدين سنجر بن ملكشاه بن الب ارسلان خواهد آمد غزنه . « 4 » چون خراسان از سپاه خاندان سبكتكين تهى شد و شاهان سلجوقى بهجا ماندند ، ملك جقر بك به مرو مقام كرد و خراسان يكسره بر او قرار گرفت . سلطان طغرل همچو امام القائم بأمر اللّه او را بخواند ، از خراسان به عراق رخت كشيد و پس از چندى بر بيشتر بلاد چيره گشت . پس از آن ، آنان ساختهء خويش قسمت كردند : از نيشابور تا جيحون و هرآنچه در پس پشت اين رود فتح كند ، جقر بك داود بن ميكاييل بن سلجوق را شد ، كه خوارزم و بخارا و بلخ را
--> ( 1 ) . نك . به : ابن اثير ( 10 / 57 ) . در اينجا شواهدى از دسيسهء اميران بر ضدّ ملكشاه ، و انبازى ابراهيم غزنوى در آن ، ديده مىشود . ( 2 ) . كذا ، و درست « چهل سال » است ؛ زيرا سلطنت ابراهيم از سال 451 ه تا سال 492 ه بود - م ا . ( 3 ) . از سلطان ابراهيم چهل دختر و سى و شش پسر برجاى ماند . يكى از دخترانش جدهء سوم جوزجانى ، نويسندهء طبقات ناصرى ، بود . ( 4 ) . كذا ، و اىبسا چيزى از عبارت افتاده باشد ( مالك يا فاتح غزنه ) يا اينكه واژهء غزنه زايد باشد و نالازم .