صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

44

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

كتابخانهء شيخ حكيم ابو على بن سينا ، وزير ملك علاء الدوله - كه بخشايش خداى بر او باد - را چپاول كردند و بيشتر تصانيف و كتب آن را به كتابخانهء غزنه بردند ، و اين‌ها در آنجا ماند تا اينكه كسان ملك الجبال حسين بن حسن « 1 » در آن‌ها آتش زدند . روانه كردن سپاه سوباشى به جنگ اميران سلجوقى پس از چندى وزيران و اميران بر سلطان خرده گرفتند كه به خراسان عنايتى اندك دارد و كار اميران سلجوقى را خرد مىشمارد ، و اين آنان را گستاخ مىكند و به ملك غزنه طمعكار . « 2 » سلطان

--> تاش‌فراش ، سپهسالار غزنوى بود . سلجوقيان او را در ميانهء محاصرهء رى در ماه مارس سال 1038 م ( سال 429 ه ) كشتند : بيهقى 582 - 581 . علاء الدوله ابو جعفر محمد بن كاكويه ( 1041 - 1008 ) فرمانرواى اصفهان و يزد و نهاوند و همدان بود . به سال 1029 م دوستى خويش با غزنويان را آشكار كرد و در سال 1034 م بر ضدّ ايشان شوريد و اعلان استقلال نمود . ( 1 ) . علاء الدين حسين ( در اصل : حسن بن حسين ) بن عز الدين حسين ، معروف به جهانسوز ، از فرمانروايان دولت غور بود ( او به سال 1161 م درگذشت ) . وى غزنه را به سال 1149 م آتش زد . نك . به : راوندى 266 . ( 2 ) . پس از شكست غزنويان در ژوئيهء سال 1035 م ، سلجوقيان در روابط خويش با آنان با استقلال بيشترى رفتار كردند و مطالباتشان ، به‌ويژه مطالبات ارضى ، را افزايش دادند . آنان در 19 محرم سال 428 ه اين نامه را به نزد سلطان مسعود فرستادند ( بيهقى 545 - 544 ) : « از ما تا اين غايت هيچ دست‌درازى نرفته است ، اما پوشيده نيست كه در خراسان تركمانان ديگراند و ديگر مىآيند كه راه جيحون و بلخان‌كوه گشاده است ، و اين ولايت كه ما را داده آمده است ، تنگ است و اين مردم را كه داريم ، برنمىگيرد . بايد كه خواجهء بزرگ [ احمد بن عبد الصمد ] به ميان كار درآيد و درخواهد از خداوند سلطان تا اين شهرك‌ها كه به اطراف بيابان است ، چون مرو و سرخس و باورد ، ما را داده آيد . چنان كه صاحب بريدان و قضات و صاحب ديوان خداوند باشند و مال مىستانند و به ما مىدهند به بيستگانى تا ما لشكر خداوند باشيم و خراسان پاك كنيم از مفسدان ، و اگر خدمتى باشد به عراق يا جاى ديگر تمام كنيم و به هر كار دشوارتر ميان بنديم ، و سباشى حاجب و لشكر به نشابور و هرات مقام كنند ؛ اگر قصد ما كنند ، ناچار ما را به دفع آن مشغول بايد شدن ، و حرمت از ميان برخيزد . التماس ما اين است ؛ راى عالى برتر » . از اين نامه پيداست كه سلجوقيان دانسته بودند كه دولت غزنويان چندان زورمند نيست ، و مىتوان با آنان از موضع قدرت سخن كرد . در 24 نوامبر سال 1036 م چاپارهاى هرات و بادغيس و غرجستان اعلان كردند كه « داوود تركمان با چهارهزار سوار ساخته از راه رباط رزن و غور و سياه‌كوه قصد غزنين كرد » ( بيهقى 546 ) ، و در 13 ژانويهء سال 1037 م خبر رسيد كه تركمانان در خراسان‌اند و شهر تون را تاراج كرده‌اند ( بيهقى 560 ) ، و در