صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

42

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

بدان خرده غنايم پرداخت ، از كمينگاه‌هايشان به‌درآمدند و تير انداختند و تيغ در ميانشان نهادند ، و بدينسان سپاه سلطان به نيشابور گريخت . « 1 » پس از چندى فرستادهء اميران سلجوقى بيامد و از وزير خواست تا نزد سلطان به پايمردى ايشان برآيد . سلطان هم قاضى صينى را روانه كرد و آنان را به خلعت و ولايت نواخت و ايالت دهستان را به امير جقر بك داود ، ايالت فراوه را به يبغو ، و به يكايك ايشان لقب دهقان داد . « 2 » اما سلجوقيان به تحقير آن فرستاده و آن خلعت‌ها برآمدند « 3 » و طغرل بك به كاتب گفت تا به سلطان به پاسخ چنين نويسد : « پاسخش داده خواهد شد » ؛ و در پاى نامه نبشت : « بگو خداوندا ، اى فرمانفرماى هستى ، به هركس كه خواهى فرمانروايى بخشى و از هركس كه خواهى فرمانروايى بازستانى ؛ و تويى كه هركس را كه خواهى گرامى دارى و هركسى را كه خواهى خوار كنى ؛ [ سررشتهء ] خير به دست توست ؛ تو بر هر كار توانايى » . « 4 » مردمان از اين سخن در شگفت آمدند . سلطان هم چو اين نامه به دو رسيد ، از سوى خود اميرى با سه‌هزار سوار به نيشابور نزد سورى فرستاد و او را بفرمود تا از خراج نيشابور و نواحى آن بديشان دهد . پس از چندى سلطان در روز شنبه ، نوزدهم ذى القعدهء سال چهارصد و بيست و شش رو به راه هرات نهاد و از پس آن به بلخ كوچيد و سالارى حاجبان به سوباشى داد . « 5 » اين زمان ، پياپى

--> ( 1 ) . اين نبرد در شعبان سال 426 ه ( سال 1035 م ) در صحراى ميان فراوه و شهرستان رخ داد . سلجوقيان بر گنجينهء سلطان كه ده‌ميليون دينار ، و سلاح و جامه و كالا و چهارپا در آن بود ، دست يافتند ( بندارى 7 و راوندى 156 ) . در اين نبرد بكتغدى سالار گريخت و فرماندهء ديگر غزنوى ، حسين بن على ميكاييل ، به اسارت آمد ( بيهقى 518 - 517 و رشيد الدين 2 / 5 ، 14 - 13 ) . بنابه گفتهء بيهقى اين جنگ در 21 شعبان سال 426 ه رخ داده است . اين نخستين ضربهء زورمند بر اين دولت بود و تا پايان كار آن ضربات ديگرى از پىهم به دنبال آن آمد . ( 2 ) . درخصوص مأموريت قاضى صينى و شخص او ، نك . به : ( بيهقى 528 - 526 ) به فرمان سلطان ، دهستان را به اقطاع به داوود ، نسا را به طغرل بك ، و فراوه را به يبغو ، و به يكايك ايشان لقب دهقان دادند . اين لقب به فرماندهء قبايل كوچروى تركمان راجع است . دهستان ، منطقه‌اى است بر كرانهء خاورى درياى خزر . فراوه ، دهى است از توابع نسا ، در ميانهء دهستان و خوارزم : ياقوت 4 / 245 . ( 3 ) . بيهقى ( 529 ) مىنويسد كه وقتى صينى از نزد سلجوقيان بازگشت ، با وزير و صاحب ديوان رسائل خلوت كرد و بديشان گفت : « سلطان را عشوه‌دادن محال باشد . اين قوم را بر بادى عظيم ديدم ، اكنون كه شدم ، و مىنمايد كه در ايشان دميده‌اند ، و هرچند عهدى كردند ، مرا كه صينىام ، بر ايشان هيچ اعتماد نيست ، و شنيدم كه به خلوت‌ها استخفاف كردند و كلاه‌هاى دو شاخ را به پاى بينداختند ، و سلطان را كار رفتن سوى هرات پيش نبايد گرفت به جدّ ، نبايد كه خللى افتد . من از گردن خويش بيرون كردم » . ( 4 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 26 . ( 5 ) . بنابه گفتهء بيهقى ( 531 - 530 ) ، سلطان مسعود در روز يكشنبه ، 19 ذى القعدهء سال 427 ه به جانب