صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

36

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

روزى چنان رفت كه يبغو لشكر آراست تا رو سوى بلاد اسلام نهد ، اما امير يقاق مانع شد . از آن پس يبغو ، شاه تركان ، از در مخالفت درآمد و يقاق نيز بر سخت‌گيرى خود بيفزود و شاه تركان را سيلى زد ، [ و او نيز ] به گرفتن و در بند كردنش [ فرمان داد ] اما امير يقاق زورآور بود و در ريسمان [ خداوندى ] چنگ در زد . بدين‌سان از اطراف يبغو بپراكندند و او را به سرايش بردند و كفتاروار در كنام خويش [ آرام گرفت ] . يبغو ، سرگشته در كار و راى خويش ، كيد خود نهان داشت و به سراى امير يقاق رفت و او را با خود بر سر مهر آورد ، و اين ببود تا اينكه امير يقاق جان سپرد . پس از آنكه امير سلجوق ، فرزند امير يقاق ، به عنفوان جوانى رسيد ، شاه تركان سالارى سپاه و لقب سوباشى ، كه مراد ايشان از آن سپهسالار بود « 1 » ، به دو داد . در اين ميان همسر يبغو شوى خويش از او بيم مىداد و يبغو را مانع از آن بود كه دست از او بدارد و در كارها دستش گشاده دارد ، و خود از او در پرده نمىشد . همو روزى شوى خود را گفت كه پادشاهى سترون است و انبازى آن را نسزد ، و كار ملك بر تو راست نشود مگر به قتل سلجوق ، و آفتاب دولتت سربرنزند ، مگر با چشاندن جام مرگ به دو ، كه زود است كه از سراى شاهيت براندت و در هلاكت بكوشد « 2 » ؛ و اين‌همه را امير سلجوق مىديد و مىشنيد . پس از چندى امير برنشست و با سپاه خويش رو سوى ديار اسلام كرد « 3 » و به مذهب همايون حنفى درآمد « 4 » و سپس آهنگ جند كرد و عمال كافران را از آنجا براند و خود در آنجا

--> همان ابو الفوارس شاه ملك بن على ( درگذشته به سال 998 م ) است كه فرمانرواى شهر جند بود . در ابن اثير ( 9 / 162 ) و ابو الفدا ( 11 / 163 ) و ديگر منابع از خدمت او نزد شاه تركان سخن مىرود . ( 1 ) . سوباشى ، فرمانده يا سركردهء سپاهيان ( ابن اثير 9 / 163 ) است . سوباشى غالبا در امور دولتى دخالت مىكرد و رودرروى هر حاكمى ، مگر يبغو ، مىايستاد . منصب سوباشى با مناصب طرخان ، ينيال و يغروش ( ياغليز ) در يك تراز بود . سلجوق به هنگام مرگ يقاق 18 سال داشت ، اما آغاجانوف ( 172 - 170 ) تصور مىكند كه سلجوق و يقاق يك نفراند و يقاق لقب سلجوق بوده است - كه لقب تمير يا يليغ نيز داشته است - اما اجماع همهء منابع ديگر در اينكه يقاق پدر سلجوق بوده است ، پذيرش تصور آغاجانوف را دشوار مىسازد . ( 2 ) . ابن عبرى ( 1 / 292 ) مىافزايد كه او مىگفته است : چون اين جوان از اين زمان در برابر ما كار به رأى خويش كند ، چگونه خواهد بود آن هنگام كه كبير شود و به سنّ رشد رسد ؟ نيز ، نك . به : ابن اثير 9 / 162 . ( 3 ) . در ابن عبرى ( 1 / 292 ) اينسان است كه سلجوق در نهان افراد قبيله‌اش را پيرامون خويش گرد كرد و كثيرى شتر و اسب و گوسپند با خود برداشت و به بهانهء ناكافى بودن چراگاه‌ها از توران ، يعنى سرزمين تركان ، به ايران رفت ، و اين در حوالى سال 375 ه بود . ( 4 ) . در ابن عبرى ( 1 / 293 ) اين گونه است كه سلجوق به قبيلهء خويش گفت كه اگر به دين سرزمينى كه در آن