صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

140

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

عماد الدين اتابك از بغداد به موصل رفت ، « 1 » و در اين ميان اتابك حرمسرا را تاراج كرد . اين زمان كه آن دو به موصل بودند ، سلطان مسعود به بغداد درآمد و كس به موصل نزد اتابك عماد الدين زنگى فرستاد . خليفه الراشد باللّه از بيم آنكه اتابك زنگى با سلطان بر سر تسليم وى سازش كند ، از موصل به خراسان رفت ، « 2 » و بدين‌حال آهنگ سلطان سنجر داشت ؛ در اين ميان ، امير طغايرك « 3 » و ملك داود كسانى بودند كه مهترى و بىانبازى او را در چشمش مىآراستند و وزيرش ، علاء الدين ابو القاسم بن عبد العزيز قمىّ ، آن بود كه اندرزش مىداد و از اين كارش بازمىداشت . چو سلطان مسعود رو به راه بغداد نهاد ، اهل حلّ و عقد انجمن كردند و با المقتفى لأمر اللّه امير المؤمنين ابو عبد اللّه محمد بن المستظهر باللّه بيعت نمودند . « 4 » خبر به خليفه الراشد باللّه رسيد كه مردمان با المقتفى لأمر اللّه بيعت كرده‌اند ، و او كه به دامغان بود ، در دههء اول رمضان سال پانصد و سى و يك به سلطان سنجر نامه كرد و سخت از سلطان مسعود به دو شكايت برد و از او خواست تا خود و لشكريانش به ياريش برخيزند . سلطان سنجر هم در بيستم رمضان سال پانصد و سى و يك در پاسخ به دو نامه كرد كه سپاه مسلمانان به كنار جيحون رفته‌اند ، و بار ديگر گروه خداخواهان پيروزند . چو پاسخ سلطان رسيد و خليفه الراشد باللّه دانست كه او خواسته‌اش برنخواهد آورد ، از دامغان به اذربيجان رفت ، و سر آن داشت كه آن ديار فتح كند و كين جويد و

--> مسعود نامه‌اى به خليفه الراشد باللّه نبشت و خواست كه 300 هزار دينارى را [ در ابن جوزى ( 10 / 54 ) ، 700 هزار دينار ] كه پدرش ، خليفه المسترشد ، به وى وعده داده بود ، و نيز 300 هزار دينار از جانب راشد در دوران خلافتش ، به وى پرداخت شود . خليفه با درباريان راى زد و اين پاسخ به سلطان داد : « اما آن اموال ؛ آن‌ها براى آن بود كه خليفه سالم به سرايش بازگردانده شود ، و اين نشد ، و من خونخواه اويم . . . و تنها شمشير در ميانهء ماست » . ( 1 ) . خليفه راشد در ذى القعدهء سال 530 ه از بغداد به موصل رفت . نك . به : بندارى 179 و ابن اثير 11 / 16 . ( 2 ) . خليفه الراشد باللّه موصل را در محرم سال 531 ه به ترك گفت . ابن اثير 11 / 18 و بندارى 180 و ابن عبرى 2 / 372 . ( 3 ) . از امير فخر الدين بن عبد الرحمان طغايرك بن ايليارين به‌عنوان فرمانرواى خلخال در سال 517 ه ياد مىشود . در راوندى ( 344 ) اينسان است كه فخر الدين ، حاجب سلطان محمود بوده است . ( 4 ) . در ذى القعدهء سال 530 ه سلطان مسعود به بغداد رسيد و خطبه به نام خليفه الراشد باللّه را در بغداد و ديگر جاىها موقوف كرد . خلافت او يازده ماه و يازده روز بود . ابن اثير 11 / 16 خليفه را مسؤول آشفتگىها و پريشانىهاى خونينى دانستند كه رخ داده بود . پس از آن ، قاضى بغداد ، ابو طاهر بن كرخى ، لقب خليفه را از او گرفت و در 17 ذى القعدهء سال 530 ه به نام خليفهء جديد ، المقتفى لأمر اللّه ، كه عموى راشد بود ، خطبه كردند ( سيوطى 436 و راوندى 332 ) . بنابه گفتهء ابن عبرى ( 2 / 371 ) مسعود به راشد نامه كرد كه وى آنان را نيازمند به او نمىداند و ايشان خليفه‌اى از تبار على برگزيده‌اند ، و وى ( راشد ) بايد كه پناهى برگزيند و به هر جايى كه مىخواهد برود .