صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
141
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
رهسپار عراق شود . « 1 » سپس به اصفهان رفت و آن شهر بگرفت . در اين ميان ، روزى برنشسته بود و مىرفت و پيشاپيش او گروهى سپاهى مىرفتند كه برخى از آن كسان بر وى جستند و او - كه خدايش بيامرزاد - در رمضان سال پانصد و سى و دو در اصفهان شهيد شد . « 2 » سلطان مسعود پس از آنكه امير المؤمنين المقتفى لأمر اللّه را ولايت داد و به سال پانصد و سى و يك با او پيمان بيعت بست ، به تاخت به جبل بازگشت ، و هم در اين هنگام بود كه به دو خبر رساندند كه امير اتابك منكوبرس ، خدايگان سرزمين فارس ، سر آن دارد كه بر وى بشورد . سلطان هم اتابك قراسنقر را به اصفهان فرستاد و تاب او به نيروى يرنقش بازدار افزون ساخت . سلطان مسعود قتل وى خوش مىداشت ، و آندو را به جاولى جاندار و سنقر ، خدايگان زنجان « 3 » ، يارى كرد . آنان نيز رفتند و به اصفهان رسيدند و تا بهارگاه بدانجا ماندند . پس از آن بديشان خبر رسيد كه منكوبرس با طوايفى از تركان از فارس حركت كرده است ، و قراسنقر كه دانست سپاهش تاب او ندارند ، از اصفهان به همدان بازشد . منكوبرس بيامد و به شهر درآمد و پس از چندى به سوى همدان رخت برداشت . سلطان مسعود نيز با اميرانى كه در آغاز نامشان برديم به جانب او رفت ، كه به كورشنبه « 4 » با يكدگر روياروى شدند و شكست با سپاه فارس بود و منكوبرس كه از دليرترين مردمان بود ، به اسارت آمد . چو سپاهيان گريختند ، امير بوزابه كه از بزرگترين ياران منكوبرس بود ، گفت : « اگر جان به در بريم ، هرآينه با غنيمت رفتهايم » . او مىپنداشت كه منكوبرس رسته است ، و چو از اسارت وى آگه شد ، سوگند خورد كه بازنگردد ، تا يا كين او جويد يا جان سپارد . او با گروهى از گريختگان بازگشت و در اين هنگام كه سلطان مسعود به خيمهها بازشده و جنگ بار گران برگرفته بود ، به اردوگاه سلطان بتاخت . سلطان مسعود پس از آنكه به تن خويش كارزارى سخت بكرد ، بگريخت امّا بوزابه بيشتر اميران را از خيمههايشان بيرون كشيد و دوازده امير ، از ايشان صدقة بن دبيس امير العرب و امير عفتر جاوانى و امير حاجب ارغان و سنقر خدايگان زنجان و محمد بن
--> ( 1 ) . وقتى راشد از موصل رفت ، رهسپار آذربايجان شد و به مراغه رسيد . اين زمان امير منكوبرس ، خدايگان فارس ، و نايبش در خوزستان ، امير بوزابه ، و امير عبد الرحمان طغايرك خلخان ، و ملك داوود بن سلطان محمود كه سلطان محمود را مىشناختند و از او بيمناك بودند ، انجمن كردند و در اين انجمن با راشد همداستان شدند كه با هم يكدل باشند و او را به خلافت بازگردانند . ابن اثير 11 / 23 . ( 2 ) . اين مقطع بايد برحسب ترتيب زمانى در شمار رخدادهاى سال 531 ه بيايد . ( 3 ) . درخصوص فرمانرواى زنجان ، سنقر ، نك . به : بندارى 170 و 175 و 183 و 185 . ( 4 ) . كورشنبه جايى است در همدان . ياقوت 4 / 489 ؛ بنابه گفتهء ابن اثير ( 11 / 23 ) و راوندى ( 329 ) اين جنگ در جايى به نام پنج انگشت رخ داد .