صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
139
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
بدينسان يرنقش قارى به خراسان بازشد « 1 » و خبر قتل المسترشد باللّه دررسيد و مردمان بر بنياد پيمان خداوندى با ولىعهدش ، ابو الفضل « 2 » امير المؤمنين الراشد باللّه ، بيعت كردند . اتابك عماد الدين زنگى بن اقسنقر « 3 » هم از موصل به خدمت وى رسيد و شش ماه در بغداد بماند . « 4 » در اين ميان ، سلطان مسعود در همدان بماند تا عراق و اذربيجان آرام گيرند . او امير العرب ، دبيس بن صدقه ، را به قتل آورد « 5 » و سپس چو پاى در عراق استوار كرد ، آهنگ اذربيجان نمود و اقسنقر احمديلى را دو ماه تمام در مراغه در حصار گرفت ، تا اقسنقر با امان سلطان بهزير آمد و ولايت مراغه و تبريز يافت . سلطان دژ معروف به روييندژ « 6 » - يعنى قلعة النحاس - را هم از او گرفت و والىاى بدان برگماشت و خزانهء آن دژ به وى داد و به همدان بازگشت و آهنگ بغداد كرد . راشد چو دانست سلطان مسعود به حلوان رسيده است ، از ديدار او سرپيچيد « 7 » و با امير
--> ( 1 ) . يرنقش قارىخوان فرستادهء سلطان سنجر بود كه دو نامه براى مسعود برد . نامهء نخست ، نهانى و چنين بود : « از چه در اوج جنگ خليفه را نكشتى ؟ » ولى دومى كه علنى بود ، چنان بود كه : « مسعود ، در همان دم كه اين سطرها مىخوانى ، بىدرنگ رو سوى امير المؤمنين كن و پيش رويش زمين ببوس و بخشايش خواه ، و گرنه زود است كه قيامت پديد آيد . پس خليفه را با بزرگداشت تمام به تختش بازگردان و دبيس بن صدقه را به وى بسپار تا خليفه خود كيفرش كند ، كه در همهء اين مسايل تنها گنهكار اوست » . امير دبيس بن صدقه با خليفه بر سر كين بود ، و از آن بود كه سنجر و مسعود مسؤوليت گرفتارىهاى خليفه را به گردن وى انداختند . با اين همه سلطان با وجود ناخشنودى مسعود ، دبيس را بخشود . نك . به : ابن خلكان 1 / 506 و ابن عبرى 369 - 368 . ( 2 ) . زبدة النصره و ابن اثير : ابو جعفر منصور - م ا . ( 3 ) . عماد الدين زنگى بن قسيم الدوله اقسنقر ( 1147 - 1084 م ) بنيانگذار دولت اتابكان موصل است . او به سال 1127 م نايب عراق شد . به جهت نقش برجستهاش در جنگ با صليبيان ، و نقش عمدهاى كه در حيات سياسى خلافت و دولت سلجوقيان داشت ، نامدار گشت . غلامش او را به هنگام محاصره دژ جعبر در كنارهء فرات ، در ميانهء باس و رقه ( ياقوت 2 / 142 - 141 ) ، در ربيع الثانى سال 541 ه كشت . ( 4 ) . وقتى عماد الدين زنگى فشارهاى سلطان مسعود و روابط خصمانهء او را با خليفه ديد ، كوشيد تا خليفه را به ترك بغداد و رفتن با او به سوريه وادار سازد ، ولى خليفه از اين كار تن زد و زنگى بهتنهايى بازگشت . بندارى 180 - 179 . ( 5 ) . پس از آنكه در قتل خليفه المسترشد باللّه اتهام را متوجه سلطان مسعود كردند ، او مصمّم به تبرئهء خويش و عتاب دبيس بن صدقه شد . به فرمان او ، در 14 ذى الحجهء سال 529 ه در شهر خوى در آذربايجان قتل دبيس صورت يافت . نك . به : ابن اثير 11 / 12 - 11 و ابن خلكان 8 / 265 و بندارى 179 - 178 و ابن عبرى 2 / 370 - 369 . ( 6 ) . روييندژ ، « قلعهاى است در غايت حصانت ، از مراغه بر سه فرسنگ ، در فضايى از زمين . . . و از غايت حصانت قلعه ، گاه باشد كه صاحب آن قلعه از اطاعت صاحب مراغه پا بيرون نهد و سرتابى نمايد » . قزوينى 533 . ( 7 ) . « او چو دانست كه قاتل پدرش مىآيد » . بندارى ( 179 ) . ابن عبرى ( 2 / 271 ) مىنويسد كه سلطان