صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
138
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
كشيدند ، و سلطان مسعود با امير قراسنقر برجاى بماند . اين زمان خوارزم شاه با سپاهيانش به سلطان پيوست و امير سابق الدين رشيد هم از خراسان رسيد ، و سلطان مسعود با ايشان برفت و با آن گروه رودررو شد . يرنقش گريخت و سلطان چند تن از آن اميران را به اسارت گرفت ، كه به پايمردى قراسنقر از سرزنش ايشان بازايستاد . « 1 » بديناحوال ، يرنقش يكى از آن اميران را به بغداد گريزاند ، و او خليفه را آگه كرد كه سلطان مسعود آهنگ خلع او دارد ، و پياپى در ميان ايشان آتش كين مىافروخت . كار بر اين قرار بود تا اينكه مسترشد در روز يكشنبه ، چهارم ذى الحجّهء سال پانصد و بيست و نه به قتل آمد . « 2 » در همين احوال ، بزرگى به دار الخلافه گذر كرد و چنين سرود : عليك سلام اللّه من منزل قفر * فقد هجت لى شوقا جديدا و ما تدرى عهدتك مذشهر جديدا و لم أخل * صروف النّوى تبلى مغانيك فى شهر « سلام خدا بر تو از اين منزل ويران ؛ بر تو كه ندانى چه تازهشوقى در دلم موج مىزند . / ماه گذشته با تو پيمان تازه كردم و ندانستم ، كه دوريت به ماهى سرايت كهنه خواهد كرد . » حكيم ابو البركات بن ملكا از همراهان مسترشد بود ، كه در بستر مرگ به خداى تعالى ايمان آورد و محمد - صلى اللّه عليه و سلّم - را تصديق كرد و سلطان نيز او را اكرام نمود .
--> ( 1 ) . در رجب سال 529 ه بسيارى از اميران سلطان مسعود به بغداد نزد خليفه گريختند و او خطبه به نام مسعود را قطع كرد و بر آن شد كه با وى بجنگد . درخصوص اين رخدادها ، نك . به : بندارى 176 - 175 و ابن اثير 11 / 9 . ( 2 ) . نبرد سپاهيان خليفه و سلطان مسعود در دهم رمضان سال 529 ه در دايمرج در نزديكى همدان رخ داد ، كه خليفه در آن شكست خورد و به اسارت درآمد . در شوال ، سلطان مسعود راهى جنگ با ملك داوود ، فرزند برادرش محمود ، شد كه بر وى شوريده بود ، و در دو فرسنگى مراغه منزل كرد . فرستادگانى براى آشتى دادن سلطان مسعود و خليفه المسترشد باللّه رفتند و آمدند ، و اين كار صورت گرفت . با اين همه زمانى خليفه عزم بازگشت به بغداد نمود كه خبر رسيد كه فرستادهاى از جانب سلطان سنجر آمده است . خليفه در رفتن درنگ كرد و كار به امروز و فردا انداخت و مردمان هم براى ديدار با اين فرستاده از شهر بيرون رفتند . اين زمان كه خيمهء خليفه از سپاهيان جدا افتاده بود ، چند باطنى آهنگ او كردند و وى را بيست زخم زدند و كشتند و بينى و دو گوشش بريدند ، و اين در 17 ذى القعدهء سال 529 ه بود . ابن اثير 11 / 11 - 10 ؛ در بندارى ( 179 ) اينسان است كه خليفه به دست باطنيان فرستاده شده از سوى سنجر به قتل آمد . ابن خلكان ( 5 / 201 ) مىگويد : « با وجود نرمخويىاش كس با او برابرى نكرد و با وى برنيامد . او بسيارى از اميران بزرگ ، و از جملهء ايشان قاتلان خليفه المسترشد باللّه و خليفه الراشد را به قتل آورد » . نيز نك . به : ابن قلانسى 249 و التاريخ الباهر 50 - 48 و راوندى 330 و بندارى 178 - 177 و ابن عبرى 2 / 369 - 367 و ابن جوزى 10 / 52 - 41 و سيوطى 435 - 431 .