صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
131
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
فروش آورد » . ديگر روز ، سلطان از سابور خادم گنجور مشك خواست و او شكايت كرد كه اندك است و مهلت خواست ، و پس از چندى سى مثقال از آن آورد . سلطان به دو ، كه گنجور پدرش بود ، گفت : « در خزانهء پدرم از اين مشك چه اندازه بود ؟ » او پاسخ داد : « از آن در دژ اصفهان ، در سيمين و زرينظروف ، نزديك به صد و هشتاد رطل بود » . « 1 » سلطان در شگفت آمد و حاضران را مىگفت : « بنگريد كه اين روزگار و آن روزگار را تفاوت از كجا تا به كجاست » . سلطان محمود زبان عربى را نيك مىدانست ؛ از اشعار و امثال برخى در ياد داشت و از تاريخ و سيره آگه بود . « 2 » در شوال سال پانصد و بيست و پنج جان سپرد و گاه سلطنتش سيزده سال و هشت ماه و چند روز بود . « 3 » فرزندانش اينانند : محمد و ملكشاه و داود ، كه هيچيك سلطنت نيافتند و شاهى بيش نبودند . « 4 » سلطنت سلطان ركن الدين طغرل بن محمد طبر بن ملكشاه بن الب ارسلان بن داود بن ميكاييل بن سلجوق چو برادرش سلطان محمود درگذشت ، وزير درگزينى و سران سپاه همداستان شدند كه رو به راه رى نهند و بدان منزل كنند . سپس كس نزد سلطان سنجر فرستند تا نزد ايشان آيد و هركه را خواهد ولايت دهد . پس از آن رفتند و زمستان را در رى ماندند و پنج ماه بدانجا مقام كردند . « 5 » سلطان سنجر در ماه ربيع الاخر سال پانصد و بيست و شش بيامد . وزير و سپاهيان عراق
--> ( 1 ) . درخصوص وضع اين خزانه ، نك . به : ابن خلكان 5 / 183 - 182 . ( 2 ) . دراينخصوص ، نك . به : ابن خلكان 5 / 183 - 182 و بندارى 156 . ( 3 ) . محمود در 15 شوال سال 525 ه در 27 سالگى جان سپرد و مدّت 12 سال و 9 ماه و 20 روز سلطنت داشت . ابن اثير 10 / 239 . ( 4 ) . اين حقيقت ندارد ؛ همهء آنها مدت اندكى سلطنت يافتند ، و افزون بر اين او دو فرزند ديگر هم داشت : الب ارسلان و فرخزاد . ابو القاسم وزير و اتابك آقسنقر احمد يلى پس از مرگ سلطان محمود همداستان شدند كه فرزند محمود ، داوود ، را برگمارند . آنان در همهء بلاد جبل و آذربايجان از بهر او خطبه كردند ، و در همدان و ديگر بلاد جبل آشوب پديد شد و پس از چندى فرونشست . وزير هم به رى رفت ، كه سلطان سنجر در آنجا بود ، و در آن شهر پناه يافت . ابن اثير 10 / 239 . ( 5 ) . پس از آنكه براى ملك داوود خطبه شد ، او در ذى القعدهء سال 525 ه از همدان راهى زنجان شد . سپس به او خبر رسيد كه عمويش ، سلطان مسعود ، از گرگان راهى شده و به تبريز رفته و بر آن دست يافته است . ملك