صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
122
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
سامان و قزوين و ابهر و زنجان و گيلان و ديالم و طالقان را به دو داد و از بهر برادرش ، ملك سلجوق شاه ، و اتابكش قراجاساقى سرتاسر سرزمين فارس را مقرّر كرد و آن را به دو سپرد و پارهاى از سرزمين اصفهان را نيز بر آن افزود . سلطان سنجر را در هر كارى توفيق رفيق بود و در هر غزوى ظفر قرين ، جز آن دو مصيبت بزرگ كه در زندگانيش وراپيش آمد ، و شرحشان به زودى خواهم گفت . او ممالك بزرگى را مالك شد كه ، جدا از پدرش سلطان ملكشاه ، كس را چه پيش و چه پس از او دستياب نشده است ؛ شرحش آنكه در آغاز كار او كه برادرش سلطان محمد طبر بر سرزمين عراق چيره و سلطان بركيارق زنده بود و خود به خراسان پاى استوار كرده بود ، در ذهن قدر خان ، خدايگان ماوراء النهر ، آمد كه گر به خراسان گذر كند آن را مالك شود ، كه سلطان سنجر خردسال بود و دبيرش امير كندكز بدين كارش مىفريفت . او هم با صدهزار سوار از رود گذشت تا با سلطان سنجر و جمع او روياروى شود . چون دو سپاه به نزديك هم رسيدند ، قدر خان با سوارانى از نزديكانش از بهر شكار از سپاه بيرون آمد ، كه دهقانى به نزديك سلطان سنجر شد و او را آگهى داد . سلطان هم فرصت را غنيمت شمرد و اسپهسالار لشكرش ، يرغش ، را با لشكرى روانه كرد تا به جانب او رود . يرغش نيز برفت و بر وى بتاخت و او و همراهانش را اسير كرد و او را بياورد و در پيشگاه سلطان بداشت . سلطان سرزنشش آغازيد و او عذر خواست ، كه عذرش نپذيرفت و گردنش بزد . سپاه او هم چو زلف بتان پريشان شد . « 1 » پس از آن سلطان سنجر به فتح شهرهاى ماوراء النهر دست برد و برادرش سلطان محمد طبر از او به كار عراق پرداخت . هم بدين احوال ، ملك بهرام شاه ، كه از تبار سلطان غازى محمود بن سبكتكين شاه غزنه بود ، به بارگاه سلطان سنجر آمد و از او بر ضدّ برادرش ابراهيم ، « 2 » شاه غزنه ، يارى خواست . سلطان ياريش داد و سپاهيانى آراست و گرد كرد ، اما سلطان محمد طبر كه اين شنيد ، بنپسنديد و كس به نزديك وى فرستاد و گفت : « برادر ، اين مكن و از اين آهنگ بازگرد ، كه اين خاندان خاندانى است بزرگ » . اما سلطان نپذيرفت و با بهرام شاه به غزنه رفت ، و ابراهيم هم از غزنه با لشكريانش ، و نيز با پنجاه فيل ، بر پشتشان مردان و تيراندازان ، آمد . دو سپاه كه به هم
--> ( 1 ) . اين حوادث در سال 495 ه رخ داد . ( 2 ) . در اينجا حسينى خطا مىكند . اين شخص ، ملك ارسلان ( 512 - 485 ه / 1118 - 1092 م ) ، فرزند مسعود سوم غزنوى ، بود و نه ابراهيم . نك . به : ادموند كليفورد باسورث ، تاريخ غزنويان ايران ، ترجمهء حسن انوشه ( تهران ، اميركبير ، 1372 ) ، ص 395 ، پانويس شمارهء 42 - مترجم فارسى .