صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
123
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
رسيدند ، اسبان سپاه سلطان سنجر از پيلان رميدند و نزديك بود كه شكستى پديد آيد . در اين هنگام امير ابو الفضل ، خدايگان سيستان ، « 1 » كه دليرتر مردمان بود ، از اسب به زير آمد و چندان نبرد كرد تا به پيل بزرگ رسيد و به زير پهلويش رفت و آن را با خنجرى كه آماده كرده بود ، بزد . پيل فرياد برآورد و پشت بداد ، و ديگر پيلان نيز فرياد برآوردند و بگريختند . هم بدينهنگام سپاه سنجرى يورش آورد و سپاه غزنوى بگريخت . سلطان سنجر به غزنه رسيد و بدان درآمد و آن را بگرفت و بر اموال و گنجينههايش دست يافت ، كه غزنه از پس سلطان محمود بن سبكتكين ناگشوده مانده و كس بر آن دست نيازيده بود . پس از آن ، سلطان سنجر بهرام شاه را بر تخت نشاند و سفارشها كرد و بر عهدهاش نهاد كه سالانه دويست و پنجاههزار دينار به خزانهء سلطانى سنجرى بفرستد . فتح غزنه به سال پانصد و ده بود . « 2 » سلطان محمد طبر بيمار بود كه سلطان سنجر مژدهنامهاى از بهر وى فرستاد . او سالى پس از آن به همين بيمارى بمرد و سلطان محمود بن محمد طبر ، برادرزادهء سلطان سنجر ، با فرمانبردارى از سلطان سنجر بر عراق دست يافت . سنجر پس از آن آهنگ سمرقند كرد . خدايگان سمرقند ، احمد خان ، از بزرگترين سلاطين ترك بود و دوازدههزار مملوك داشت كه از دليران بهشمار مىآمدند . سلطان سنجر اين تركان را فروكوفت و مدّت دو ماه تا دوردست سرزمين خركاوات برفت و آن را شش ماه در حصار گرفت و خدايگان آن را واداشت تا به نزديك وى رود . او فلج بود و مماليكش او را در كجاوهاى آوردند و ساعتى در برابر سلطان بنشاندند . دراينحال ياراى سخن گفتن نداشت ؛ آب دهانش روان بود و لبش به سبب كهنسالى
--> ( 1 ) . تاج الدين ابو الفضل ناصر بن بقا الدوله خلف بن ابو الفضل نصر بن احمد ( مرگ به سال 1163 م ) در ميانهء سالهاى 1087 تا 1163 م خدايگان سيستان بود . دلير و از نزديكان سلطان سنجر بود . نك . به : راوندى 65 و 168 و 170 و رشيد الدين 1 / 2 ، 82 و جوزجانى 1 / 276 و 277 . ( 2 ) . در شوّال سال 508 ه فرمانرواى غزنه ، علاء الدوله ابو سعد مسعود بن ابراهيم ، مرد و فرزندش ، ارسلان شاه ( كه مادرش مهد عراق ، خواهر البارسلان بود ) ، به جايش نشست . او همهء برادرانش را به جز بهرام شاه ، كه به خراسان نزد سنجر گريخت ، به دژى تبعيد كرد . سنجر در اين خصوص نامهاى براى ارسلان شاه فرستاد ، ولى پاسخى نيافت . سنجر ازاينرو آمادهء حركت به سوى غزنه شد و ارسلان شاه هم نامهاى به سلطان محمد نبشت و از برادر او ، سنجر ، شكايت كرد . سلطان محمد هم كس به نزديك برادرش فرستاد و او را به صلح با ارسلان شاه فرمان داد . با اين همه در ميانهء سنجر و ارسلان شاه در صحراى شهرآباد در نزديكى غزنه جنگى پديد شد . ارسلان شاه 30 هزار سوار و 120 فيل داشت ، ولى شكست خورد و در 20 شوال سال 510 ه سنجر به غزنه درآمد و براى او و سلطان محمد و بهرام شاه خطبه كردند . ارسلان شاه هم كه به هند گريخته بود ، اسير شد و او را در جمادى الثانى سال 512 ه در بيست و هفت سالگى خفه كردند . براى تفصيل آن ، نك . به : ابن اثير 10 / 179 - 177 و بندارى 263 - 262 و جوزجانى 1 / 111 - 107 .