صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
120
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
پس از آن از عراق به سلطان بركيارق آگهى دادند كه مؤيد الملك بن نظام الملك برادر وى ، سلطان غياث الدين محمد طبر ، را بر او مىشوراند ، و از پى آن وقايعى پيش آمد كه به شكست سلطان بركيارق و بازگشتش با پنجاه سوار به اسفرايين « * » و از آنجا به نيشابور انجاميد . بدينهنگام سلطان سنجر با سپاهش به بلخ بود و بيشتر خراسان به دست تركى بود ، نامش حبشى ، « 1 » كه به دامغان مقام داشت و بيشتر خراسان و طبرستان ، و نيز دژ گردكوه به زير فرمانش بود . سلطان سنجر با سپاهيان و نيز يارانش ، امير كندكز و ارغش ، از بلخ بيامد تا با وى كارزار كند . حبشى بيست هزار سوار داشت و پنج هزار پيادهء باطنى هم ، كه ياران اسماعيل كلكلى خدايگان طبس بودند ، به دو پيوستند . سنجريان نيز با آمدن سلطان بركيارق به نيشابور دل قوى كردند و با حبشى رودررو شدند . در آغاز حبشى بر آنان بتاخت ، اما شكست خورد و به قريهاى بگريخت ، او را يافتند و بگرفتند و به نزديك سلطان سنجر بردند ، كه او را كشت ، با اينكه صد هزار دينار جان بهاى خويش پرداخته بود . « 2 » بدينسان سلطان سنجر را كار به خراسان راست شد ، و چون برادرش سلطان بركيارق بمرد و سلطنت بىشبهتى آن سلطان غياث الدين محمد طبر شد ، توانى افزونتر يافت . اين ببود تا اينكه سلطان محمد بمرد و سلطنت عراق به فرزندش ، سلطان مغيث الدين محمود ، رسيد و به فرمان پدرانش سلطنت بزرگ از آن شاه عراق شد . كارساز سلطنت محمود ، حاجب على بار بن عمرو بود و دبيرش ابو القاسم درگزينى ؛ سلطان محمود را بر ضدّ عمّش سلطان سنجر برانگيختند و وادارش كردند كه به اسماعيل طغريلى « 3 » بفرمايد تا به خان سمرقند نامه كند و ايشان را آگهى دهد كه وى سر آن دارد كه با عمش به دشمنى برخيزد و به سرزمينش درآيد ؛ اگر او به سوى ما آمد ، از پىاش بياييد و هر سرزمين كه خواهيد از او بگيريد . اين تدبير به عراق شد ، كه كارها بدان تباه و آشفته شده و حاجب پيشگفته چيرگى يافته بود و اميران پراكنده گشته بودند . سلطان سنجر از پراكندهرايى و فسادى كه به عراق مىرفت ، و اشارتهايى كه به
--> ( * ) در اينجا در متن مصحّح دكتر نور الدين « اصفهان » آمده كه نادرست است ؛ در نسخهء خطى « اسفرايين » آمده است - مترجم فارسى . ( 1 ) . نام كامل او اميرداد حبشى بن التونتاش است . ( 2 ) . بنابه گفتهء ابن اثير ( 10 / 103 ) اميرداد به دست گروهى از تركمانان مىافتد و صد هزار دينار به ايشان پيشنهاد مىكند ، اما او را رها نمىكنند و نزد امير بوزغش مىبرند ، كه او را مىكشد . درخصوص رخدادهاى سال 493 ه ، نك . به : ابن اثير 10 / 104 - 101 و بندارى 260 - 259 . ( 3 ) . در بندارى ( 120 ) بهجاى اسماعيل طغريلى ، « كاتب انشاء ، شهاب اسعد » است .