صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
113
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
سلطنت سلطان غياث الدين ابو شجاع محمد طبر ؛ قسيم امير المؤمنين چو برادرش سلطان ركن الدين بركيارق بن ملكشاه به سال چهارصد و نود و هشت جان سپرد ، سلطنت او را رسيد . اياز ، اتابك ملكشاه بن سلطان ركن الدين بركيارق ، به هنگام مرگ پدر وى ، ملكشاه را برداشت و گريزان به اينجا و آنجا رفت تا سرانجام به طاعت سلطان محمد درآمد ، اما پس از چندى به قتل آمد و ملكشاه به عمّش ، سلطان محمد ، تسليم شد . « 1 » سلطان محمد قلعت شاه دژ را كه به كنار اصفهان بود و از آن اصفهانيان را بغضى در گلو و خارى در چشم ، به تيغ و به سال پانصد بگرفت و هر باطنى كه بدانجا بود به قتل آورد . احمد بن عبد الملك ، معروف به عطّاش باطنى ، نيز در بند به قتل آمد ، كه آسيبش بسيار بود و اميرى صولتمند و عالمى صاحبمنزلت نبود ، مگر آنكه او كس فرستاده بود تا خونش بريزد . سلطان غياث الدين محمد طبر از باطنيان سخت بيزار بود و با آنان عداوتى تمام داشت . همو قلعت خان لنجان را كه نزديك اصفهان بود بگرفت و امير اسپهسالار شيرگير را به كار محاصرهء الموت برگماشت و او تا آستانهء تصرف آن پيش رفت . « 2 » سلطان به سال پانصد و يك امير سيف الدوله صدقة بن منصور بن دبيس بن على بن مزيد ، ملقّب به ملك العرب ، را در جنگى در نعمانيّه بكشت . ماجرا اين گونه بود كه سلطان در پايان ماه ربيع الاخر همان سال به بغداد درآمده بود كه از سركشى امير سيف الدوله صدقه با
--> ( 1 ) . در دوم ربيع الثانى سال 498 ه در بغداد براى سلطان جلال الدين ملكشاه بن بركيارق خطبه كردند و در 17 ربيع الثانى سلطان جلال الدين به همراه اتابكش ، اياز ، به بغداد رسيد و به هنگام خطبه براى او دينارها نثار شد . اين زمان سلطان محمد طبر به بغداد بازگشت و اتابك اياز هم برآن شد كه بر سر برخى مسايل مربوط به وضع ابن بركيارق با محمد درگير نشود و رام او گردد . ابن اثير 10 / 133 و ابن جوزى 9 / 142 - 141 و ابن قلانسى 147 . يكچند پس از آن ، در 13 جمادى الاخر سال 498 ه . اياز به فرمان سلطان محمد و به علت « هزل و مزاح » ناخواستهاى كه در روز 8 جمادى الاخر و در ميانهء فراخوان بزرگى كه اياز ترتيب داده و سلطان محمد را بدان خوانده ، پيش آمده بود ، كشته شد . نك . به : ابن اثير 10 / 135 و راوندى 237 - 236 ؛ منابع ديگر مىگويند كه اياز را سلطان اسير كرد و سپس سرش را بريدند و به خراسان نزد سلطان سنجر فرستادند . ملكشاه بن بركيارق را هم به سال 499 ه در چشمانش ميل كشيدند . بندارى 90 و ابن جوزى 9 / 143 - 142 . ( 2 ) . امير سپهسالار انوشتكين شيرگير فرمانرواى شهر ساوه و آبه و توابع آن بود . سلطان محمد سپاهى براى محاصرهء دژهاى اسماعيليان نزدش فرستاد . شيرگير در اوايل جمادى الاولى سال 505 ه و تا هنگام مرگ سلطان محمد جنگهايى را بر ضد اسماعيليان فرماندهى كرد و نزديك بود كه بر دژ الموت ، سنگر اسماعيليان ، دست يابد كه مرگ سلطان محمد الموت را از سقوط رهايى بخشيد . ابن اثير 10 / 186 - 185 و بندارى 117 و 123 و 146 و راوندى 247 .