صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )
110
زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )
كرده بود - و اين انر را به ملكش طمعى بود « 1 » - روى در شكست آورد . اين خبر به برادر وى ، سلطان معز الدين سنجر ، رسيد ، كه از جانب برادرش بركيارق خراسان را به دست داشت ، « 2 » و بدانجا جنگهايى درپيوست « 3 » كه شرحش - به خواست خدا - در ذكر سلطان سنجر خواهد آمد . او كه به برادرش بركيارق بىميل بود ، كس به نزد سلطان محمد طبر فرستاد و محبّت سلطان محمد او را واداشت كه از خراسان رخت بردارد و به نزديك وى شود . آن دو با هم آهنگ بغداد كردند و بر المستظهر باللّه امير المؤمنين درآمدند . امير المؤمنين بديشان بار داد و طوق به گردن و دستبند بر دست ايشان نهاد و پرچم آن دو به دست خويش ببست . « 4 » آنان هم برفتند ؛ سلطان سنجر به خراسان بازگشت و سلطان محمد آمادهء جنگ با برادرش بركيارق شد . دو گروه در شهر رودراور « 5 » اجتماع كردند اما پس از چندى بىهيچ جنگى از هم
--> ( 1 ) . امير سپهسالار عز الدين انر بيلغبك از جانب بركيارق والى فارس بود . اما خدايگان كرمان ، ايران شاه بن قاورت ، و كردان شبانكاره انر را كه بركيارق به وى امارت عراق داده و براى جنگ با باطنيان به اصفهان فرستاده بود ، شكست دادند . انر با مؤيد الملك بن نظام الملك همراه شد و مؤيد الملك او را به مخالفت با بركيارق و نامهنگارى به سلطان محمد ، برادر بركيارق ، رهنمون شد . هنگام كه بركيارق رهسپار خراسان بود ، مؤيد الملك كه از وزارت بر كنار شده بود ، به نزد انر ، خادم سلطان ، رفت و به وى گفت : « تو از محمود پسر تركان خاتون چه كمترى ؟ سلطان ملكشاه تو را از همهء فرزندان عزيزتر داشتى و پسر خواندى و وقع و شكوه تو در دلها بيش از ملكان است و به هنر بيش از ايشانى و سپاه و رعيت دوستدار و هواخواهان تواند . به سلطنت بنشين ؛ چندانكه يك فتح بكنى ، جهان تو را مسلّم شود » . نك . به : راوندى 223 . به سال 492 ه انر به دست سه ترك در نزديكى شهر ساوه به قتل آمد . ابن اثير 10 / 97 و ابن جوزى 9 / 110 و راوندى 228 - 223 و رشيد الدين 2 / 5 ، 62 - 61 . ( 2 ) . سنجر در آغاز اين نبرد لقب سلطان نداشت . ( 3 ) . بركيارق پس از شكست از برادرش ، سلطان محمد ، با پنجاه سوار آهنگ رى كرد و آن دو پس از چندى رو به راه نيشابور آوردند و او در آنجا از ورود سنجر آگاه شد ، و جنگى در ميانهء آن دو در بيرون شهر نوشجان رفت كه به شكست بركيارق انجاميد . با اين همه او مادر برادرش ، سنجر ، را گرفته بود تا سنجر اسراى او را آزاد كند ، و چنين شد . سپس بركيارق با 17 سوار رهسپار گرگان و پس از آن دامغان شد . پس از چندى گروه او انبوه شد و به سههزار سوار رسيد . آنگاه او از پى نامهء اصفهانيان روانهء اصفهان شد . نك . به : ابن اثير 10 / 103 و ابن جوزى 9 / 113 . ( 4 ) . ديدار ميان اين دو در گرگان و در 27 ذى الحجه دست داد . آن دو به بغداد رفتند و در آنجا خليفه المستظهر باللّه به ديوان براى سلطان محمد خطبه كرد . ابن اثير 10 / 107 و ابن جوزى 9 / 124 و بندارى 261 - 260 . ( 5 ) . رودراور شهرى است در هفت فرسنگى همدان و نهاوند . ياقوت 3 / 78 .