عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
676
زبدة التواريخ ( فارسى )
احتراز و اجتناب [ واجب و ] لازم دانند . چون سيد احمد بدانجا رسيد و شرايط رسالت به تقديم رسانيد ، كلمات وعد و وعيد در ضمير آن طايفه جاىگير نيامد . جوابى معلول ميان ايلى و ياغيگرى بازدادند . سيد محمد بازآمد و تقرير كرد كه به سبب كوههاى بلند و درههاى سخت ، خيال فاسد به دماغ راه دادهاند و تمناى باطل در ضمير ايشان جاىگير شده ، در انقياد فرمان تقاعد نمودند . صورت اين معنى بر رأى اعلاى خدايگانى كه از عالم قدس منير و منجلى ( 1 ) « 1 » است و نور او بر ضياء ماه و مهر غالب و مستولى عرضه داشته آمد و فحواى اين كلمات به سمع مبارك « اسمعه الله البشائر » « 2 » رسيد . اثر تغير در بشرهء همايون و اسرهء ميمون پديد آمد . مثال مبارك به احضار لشكرها به نفاذ انجاميد و امراى معتبر مثل امير شيخ لقمان برلاس و امير ابراهيم بن امير جهانشاه و امير محمد صوفى ترخان و امير جلال الدين فيروز شاه و امير حمزه با ديگر امراى تومانات و قشونات نامزد آن طرف گردانيد كه لشكرهاى قندز « 3 » و بغلان ( 2 ) « 4 » و ختلان و ارهنگ « 5 » و سراى شالى « 6 » و آن نواحى جمع گشته در زير رايت شاه و شاهزاده
--> ( 1 ) . ت : مستمد و مستملى . ( 2 ) . ت : بقلان . ( 1 ) منجلى : روشن و آشكارا ( غياث ) . ( 2 ) خداى خبرهاى خوش به گوش او برساند . ( 3 ) قندز : يا قندوز در ناحيهء طخارستان كه ميان بلخ و بدخشان است قرار داشته اين شهر در نيمه اول قرن نوزدهم ميلادى پايتخت دولت مهمى بود . ( بار تولد - تركستاننامه ص 173 ) ناگفته نماند كه ابن بطوطه نام شهر را قندوش ثبت كرده و متذكر شده كه علف و چراگاه بسيار دارد ( سفرنامه ج / 1 ص 443 ) امروزه اين شهر مركز ولايتى با نام « قندوز » در شمال افغانستان است ، رود جيحون در شمال ولايت قندوز جريان دارد در جانب شرقى آن تخارستان و در سوى غرب آن سمنگان و در جنوب آن بغلان واقع شده است . ( 4 ) بغلان : قريهاى بود كه اكنون نيز به همين نام در ملتقاى رود بغلان و رود قندز برپاست بار تولد - تركستاننامه ص 173 . ( 5 ) ارهنگ و سراى شالى : موضعى بر سر راه « سالى سراى » به قندز ( ظفرنامه 1 / 29 و 1 / 63 چاپ تهران ) ، ظاهرا سراى شالى ، همان سالى سراى ظفرنامه است ، در حبيب السير در وقايع 858 آمده است « . . . ميرزا ابو القاسم بابر به سال - ( 6 ) ارهنگ و سراى شالى : موضعى بر سر راه « سالى سراى » به قندز ( ظفرنامه 1 / 29 و 1 / 63 چاپ تهران ) ، ظاهرا سراى شالى ، همان سالى سراى ظفرنامه است ، در حبيب السير در وقايع 858 آمده است « . . . ميرزا ابو القاسم بابر به سال -