عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
667
زبدة التواريخ ( فارسى )
قيدو نيز در بند مكر و غدر ( 1 ) بود و اميرزاده قيدو از آن معنى ( 2 ) آگاهى يافت ، او را بگرفت و صورت واقعه به ( 3 ) حضرت سلطنت شعارى اعلام كرد . فرمان شد كه اميرزاده بايقرا را از آب سند بگذرانند تا در ممالك هندوستان هرجا كه خاطرش خواهد باشد . و بعد از آن خبر رسيد كه پسر سيفل قندهارى و ملك محمد كه به موجب حكم و فرمان بندگى حضرت هريك بر طرفى از آن نواحى حاكم بودند ، با يكديگر نزاع مىكنند و رعاياى آن نواحى بدين سبب در زحمت و تشويشاند . بندگى حضرت را معاش ناپسنديده ايشان معلوم شد . امير اعظم اعدل امير حسن صوفى ترخان را مقرر فرمود كه بدان طرف رود و آن ديار را ضبط نمايد . در منتصف ربيع الاول سنه عشرين و ثمانمايه امير مشاراليه ( 4 ) از دار السلطنهء هرات - صانها اللّه تعالى عن الافات - متوجه آن طرف گشت . چون بدانجا رسيد و احوال آن طرف معلوم گردانيد ، پسر سلطان تواجى شاه ويس غزنين ( 5 ) را محاصره كرده بود و سلطان بايزيد پسر سيفل به گرمسير درآمده . صورت آن حال به بندگى حضرت بازنمود و ديگر معروض راى اعلا گردانيدند كه جمعى از لصوص « 1 » افغان در گرمسير و حوالى قندهار تا كنار آب سند مستولى شدهاند و به هيچ نوع مطواع و منقاد فرمان نمىشوند و ايل والوس بدان سبب از حيز ضبط بيرون رفته و خرابى تمام به احوال آن طرف راه يافته بر ممر ( 6 ) تجار راه صادر و وارد مىزنند و مال مردم مىربايند . حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه [ تعالى ] ملكه و سلطانه - صلاح در آن ديد كه آن زمستان در آن حدود قشلاق كند و اميرزاده قيدو اميرزاده بايقرا را نيز چنانچه حكم بندگى حضرت بود به جانب هندوستان نفرستاده بود ( 7 ) و بندگى حضرت ايلچى پيش اميرزاده قيدو فرستاد كه چون اميرزاده بايقرا را به هندوستان ( 8 ) نفرستادهاى ، بدين طرف روانه گردان . و رايات همايون حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه - روز شنبه چهاردهم رجب المرجب سنه عشرين و ثمانمايه به طالعى چون طلعت جهانآراى
--> ( 1 ) . م و ل : قصد و مكر . ( 2 ) . ت : ندارد . ( 3 ) . ت : پيش . ( 4 ) . ت : حسن صوفى . ( 5 ) . ت : غزنى . ( 6 ) . ت : رقم . ( 7 ) . ت : فرستاده بود . ( 8 ) . م : هندستان . ( 1 ) لصوص : ج لص ، دزدان ( المنجد ) .