عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

666

زبدة التواريخ ( فارسى )

قاعدهء دوستى مىبايد كه ممهد باشد و راه رسالت و مكاتيب گشاده تا رعايا و تجار به مراد خود آيند و روند و راهها ايمن باشد . در كرت اول كه ايلچيان ايشان آمده بودند ، به وقت مراجعت امير سيد ترخان اسب بورى ( 1 ) به جهت پادشاه ختاى فرستاده بود و پادشاه را آن اسب به غايت پسند افتاده در عوض آن شكر بسيار گفته بود و جهت امير سيد احمد ترخان ( 2 ) چيز بسيار فرستاده و صورت اسب نقاشان ختاى در غايت خوبى كشيده بودند با دو اختاجى كه آن اسب را گرفته بودند ، ( 3 ) چنان كه نقاشان چابك دست از مثل تصوير آن عاجز بودند . بعد از چند روز ايلچيان را مهماندارى كردند ، ملتمسات ايشان به اجابت مقرون داشته مهمات ايشان به كفايت رسيد ، اردشير تواجى را همراه ايشان گردانيده اجازت انصراف يافته به ولايت ختاى مراجعت و معاودت نمودند ، و السلام . ( 4 ) ذكر توجه رايات همايون به جانب قندهار و سبب آن حركت ( 5 ) در كرت ثانى كه حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه - فتح فارس فرمود ، اميرزاده بايقرا را با وجود آن قبايح افعال و احوال كه از او صادر شد ، بر آن اغضا و اغماض نموده قاعدهء شفقت و مهربانى و رعايت صله‌رحم كه در جبلت اين حضرت مركوزست كار فرموده ( 6 ) او را به جانب قندهار و حوالى سند ( 7 ) فرستاد كه مملكتى وسيع است تا در آن حدود مصاحب اميرزاده قيدو باشد و بعد از آنكه به آن ولايت رسيد ، اميرزاده قيدو ( 8 ) بر موجب فرموده بندگى حضرت در رعايت جانب او تقصير نمىكرد ( 9 ) و تعظيم تمام مىنمود . فاما اميرزاده بايقرا بدان تأديب و تعريك كه يافته بود ، متنبه نشد و با اميرزاده

--> ( 1 ) . ل : بوذى . ( 2 ) . ت : « ترخان » ندارد . ( 3 ) . ت : « با دو اختاچى كه آن اسب را گرفته بودند » ندارد . ( 4 ) . ت : گردانيده اجازت يافته به ولايت خود معاودت نمودند . ( 5 ) . ت : « و سبب آن حركت » ندارد . ( 6 ) . ل : كار او را فرموده . ( 7 ) . ت : حوالى قندهار و جانب هند . ( 8 ) . ت : « اميرزاده قيدو » ندارد . ( 9 ) . ت : تقصيرى نكرده .