عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

665

زبدة التواريخ ( فارسى )

[ جانب ] ماوراء النهر فرموده برادر خود امير و اميرزاده جوانبخت [ اميرزاده ] جوكى محمد را همراه ( 1 ) خود به دار السلطنه سمرقند برد و در راه به تعجيل رفته بود ، چنان كه به يك هفته از هرات به سمرقند رسيد و بعد از آن چندگاه به سمرقند گذرانيد . چون فصل زمستان رسيد ، در آن سال قشلاق به حوالى آب ترك رفت و در بيست و يكم رمضان سنه عشرين و ثمانمايه به يورت قشلاق فرود آمد و لشكرهاى ماوراء النهر را همه جمع فرموده بود . در تاسع شوال سنة المذكور ايلچى امير ( 2 ) ادكو ابراهيم نام برسيد از ولايت اوزبك و در بيست و چهارم شوال چند اوغلان « 1 » از ولايت ( 3 ) او مقيد بودند ، ايشان را اطلاق فرموده اجازت مراجعت به ولايت خود داد و چون ده روز از حوت « 2 » بگذشت در اوايل محرم الحرام سنهء احدى و عشرين ( 4 ) به دار السلطنه سمرقند مراجعت و معاودت فرمود . ( 5 ) ذكر آمدن ايلچيان ختاى كرت ديگر در ربيع الاول سنهء عشرين و ثمانمايه ايلچيان پادشاه ختاى دايمنگ خان رسيدند . كلانتران ايشان بىباجين ( 6 ) و توباجين وجات باجين و يتق باجين قريب سيصد سوار ( 7 ) تحف و بيلاكات كه پادشاه ختاى فرستاده بود ، از شانقار و اطلس و كمخا و ترغو و آلات چينى و پنج نى و غيره رسانيدند و از براى شاهزادگان و آقايان ( 8 ) علىحده به اسم هركسى بيلاكات پادشاهانه ترتيب داده و مكتوبى فرستاده مشتمل بر معانى و الفاظى كه طراز رسايل گذشته و وسيلهء استعطاف مستقبل تواند بود . در رفع حجاب مغايرت و بيگانگى و فتح باب مودت و يگانگى كوشيده ، مقصود آنكه

--> ( 1 ) . ت : مصاحب . ( 2 ) . ت : ندارد . ( 3 ) . « ولايت » ندارد . ( 4 ) . م و ل : احدى عشرين . ( 5 ) . ت : مراجعت نمود . ( 6 ) . ت : بوباجين . ( 7 ) . ت : مرد . ( 8 ) . ت : آغايان . ( 1 ) اوغلان : پسر ، پسر بچه ( معين ، زيراغلان ) . ( 2 ) حوت : برج دوازدهم از برج دوازدگانه ، معادل ماه اسفند .