عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
638
زبدة التواريخ ( فارسى )
گشته - اين بهلول را به بندگى حضرت آوردند و حضرت سلطنت شعارى - خلد الله ملكه و سلطانه ( 1 ) - و موجب نص [ الايه ] « وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ - السَّيِّئاتِ * » « 1 » تخلق « 2 » به اخلاق اللّه نموده ، ابواب عنايت بر روى عاصيان و مجرمان گشاده گردانيد ، فضيلت كظم « 3 » غيظ و زينت عفو اغماض و شرف تجاوز از ذنوب و خطيات برايا و عبيد و خدم ظاهر گردانيده از سر گناه او درگذشت و مقرر گردانيد كه ملازم قيدو بهادر باشد . بنابر آن معنى كه در وقت امير بزرگ صاحب قران - انار اللّه برهانه - از جمله ملازمان و نوكران اميرزاده پير محمد بن جهانگير رحمهما - اللّه بود ، بهلول بر موجب فرمان ملازم قيدو بهادر گشته نايب و امير الامراى لشكر او شد . ( 2 ) بعد از چندگاه بطر نعمت و مستى حكومت او را بر نسيان حقوق داشت تا مروت و انسانيت را پشت پاى زده دست ( 3 ) در دامن بيباكى و تغلب ( 4 ) محكم كرده سر از گريبان تطاول و تسلط برآورد و جمعى را با خود متفق گردانيد مثل حسن اختاجى ( 5 ) و لقمان قرا و عثمان على و غيره با خود تصور مىكردند كه عنان روزگار مراد در دست اقتدار ( 6 ) ايشان است يا كميت توسن ايام زير ركاب مرام ايشان . بر آن جمله هم عهد گشتند كه قصد اميرزاده قيدو كنند و سنجر برادر قيدو را به جاى او نصب گردانند . اميرزاده قيدو از اين حال واقف گشته از ميان ايشان بيرون آمد و به تعجيل صورت اين حال به بندگى حضرت [ سلطنت شعارى ] انها كرد و حضرت سلطنت شعارى - خلد الله [ تعالى ] ملكه و سلطانه - امير نوشيروان و امير حمزه و جماعت ( 7 ) قوچينان ، قريب ده هزار مرد مقرر گردانيد كه به دفع و قصد جماعتى كه از دايره موافقت قيدو گريختهاند ، بدان حدود روند و اميرزاده قيدو را به مقر عز او رسانيده دشمنان
--> ( 1 ) . ت : از « و حضرت سلطنت » تا اينجا ندارد . ( 2 ) . ت : گشت . ( 3 ) . ت : « دست » ندارد . ( 4 ) . ت : تقلب . ( 5 ) . م و ل : اقتاجى . ( 6 ) . ت : ندارد . ( 7 ) . ت : جماعتى . ( * ) قسمتى از آيه 25 سوره 42 ( 1 ) اوست كه توبه بندگان خويش پذيرد و گناهان را ببخشد . ( 2 ) تخلق : خود را به خلوق خوشبوى گردانيدن ( دهخدا ) . اخلاق كسى گرفتن ( جامع ) . ( 3 ) كظم : فروخوردن خشم ( منتهى الارب ) .