عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

639

زبدة التواريخ ( فارسى )

و خصمان او را سزا و جزاى فراخور اعمال و احوال ( 1 ) بدهند . چون اين جماعت نامزد آن طرف گشتند و صورت اين حال ايشان را معلوم شد ، نوكران قديمى اميرزاده پير محمد كه در ميان آن طايفه ياغى باغى بودند ، از ايشان برگشته پيش اميرزاده قيدو آمدند . امير ( 2 ) اميرزاده قيدو به لشكر مستظهر گشته از مدد حضرت سلطنت شعارى قوىدل و فسيح امل شد . ( 3 ) « الحمد لله الذى احيانا بعد ما اماتنا و اليه النشور « 1 » » برخواند : شعر زبان چگونه گشايم به ذكر شكر و سپاس * كه هست لطف الهى و راى فهم و قياس چه مصون ماندن از مكايد ملاعين [ الايه ] « أُولئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ « 2 » * » با كدام دولت مقابل توان كرد ، فيض فضل نامتناهى الهى - تقدست اسماؤه - داغ « وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ « 3 » * * » بر ناصيه احوال حاسدان و معاندان او نهاد و رقم « الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً « 4 » * * * » بر صحيفه روزگار ايشان كشيد . اميرزاده قيدو بهادر با لشكرى آراسته چون آفتاب تيغ كشيده روى بديشان آورد . چون ديدند كه تاب مقاومت ( 4 ) ندارند ، خايب و خاسر « 5 » و منكوب و مخذول بىنظم امور هيجا و ترتيب اسباب وغا ( 5 ) روى به گريز

--> ( 1 ) . ت : احوال و اعمال . ( 2 ) . ت : ندارد . ( 3 ) . ت : شد ، آيه . ( 4 ) . ت : معاونت . ( 5 ) . ت : امور وغا و ترتيب اسباب هيجا . ( * ) آيه 22 سوره 3 . ( * * ) قسمتى از آيه 43 سوره 35 . ( * * * ) آيه 104 سوره 18 . ( 1 ) سپاس خداوندى را كه ما را زنده مىكند بعد از مرگ و به سوى اوست نشور ( زنده شدن مردگان در روز رستخيز ) ( قسمتى از آيهء 15 سورهء 25 ) . ( 2 ) همين كسانند كه اعمالشان در دنيا و آخرت هدر شده و ياورانى ندارند . ( 3 ) نيرنگ بد جز به صاحبش نرسد . ( 4 ) همان كسان كه كوشش ايشان در زندگى اين دنيا تلف شده و پندارند كه رفتار نيكو دارند . ( 5 ) خاسر : زيانكار ( آنندراج ) .