عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

609

زبدة التواريخ ( فارسى )

شعر طلوع كوكبه عيد بر تو ميمون باد * كه هست طلعت تو بر جهانيان ميمون مخالف تو چو ماه از محاق در كم‌وكاست * و ليك دولت تو چون هلال روزافزون ذكر تفويض ممالك قم و كاشان با توابع و مضافات آن به [ اميرزادهء اعظم ] امير الياس خواجه بهادر ( 1 ) بن امير شيخ على بهادر - غفر اللّه ذنوبهما ( 2 ) - راى اعلاى حضرت سلطنت شعارى مراقبت حدود ملك‌دارى و رعايت شرايط سلطنت و شهريارى ، چنان اقتضا نمود كه اطراف ممالك و اقاليمى كه بار ديگر به تجديد داخل حوزهء ديوان شد ، به هر جانب يكى از امراى بزرگ كه خلايق و رعايا و آفريدگان و برايا ( 3 ) را در كنف عنايت و حمايت خود تواند داشت و ظلال مرحمت و معدلت و عنايت و شفقت بر مفارق ايشان تواند گستريد ( 4 ) و مساعى مشكور در آن باب به ظهور رساند و غايت اجتهاد مبذول دارد ، روانه گرداند . بعد از تقديم شرايط استشارت و استخارت نويين اعظم كامكار خلاصهء شهور و ادوار ، خسرو امراى جهان ، مرزبان عهد و تهمتن دوران ، رستم روز رزم ، حاتم‌گاه بزم ، امير الياس خواجه بهادر بن امير شيخ على بهادر عمت معدلته و طاب‌ثراه كه در محامات حوزه مملكت ركنى قوى و در رعايت شرايط هوادارى و دولتخواهى محل اعتماد و آثار معدلت و نصفت در مخايل شمايل او روشن و هويدا [ ست ] ، به جهت امارت حدود ممالك قم و كاشان با توابع و لواحق آن و رى و رستم‌دار تا گيلانات با جملگى مضافات و منسوبات از لشكريان و عامهء رعايا و اصناف طبقات از اعراب و تراكمه و بلوچ و خلج و صحرانشينان از اهل به دو « 1 » و حضر « 2 » به كف كفايت و حمايت او تفويض كرد كه مال و معاملات آن مواضع در وجه ارزاق عساكرى كه ملازم او باشند ،

--> ( 1 ) . ت : « بهادر » ندارد . ( 2 ) . ت : عمت معدلته . ( 3 ) . ت : خلايق و برايا و آفريدگان و رعايا . ( 4 ) . ت : گسترانيد . ( 1 ) به دو : صحرا ، دشت ، بيابان ، خلاف حضر ( دهخدا ) . ( 2 ) حضر : مقابل به دو ، مقابل سفر ( آنندراج ) ، اهل حضر : شهرنشين .