عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
69
زبدة التواريخ ( فارسى )
پيش اميرزاده عمر رسيدند و تقرير كردند كه شهريان ياغى شدهاند . اميرزاده عمر بر قول ايشان اعتماد نكرد . چون به شهر رسيد و محقق شد ، در شنبغازان نزول كرد و جمعى را به شهر فرستاد و مردم شهر را نصيحت كرد . ايشان در جواب گفتند كه اميرزاده عمر پادشاه و پادشاهزاده ماست ، ما او را از آمدن در شهر منع نمىكنيم . اما تركمانان را نمىگذاريم كه ايشان قومى بىصلاحيتاند و ظالم و مردم را اذيت و ايذا و مضرت مىرسانند بىموجبى . چون اميرزاده عمر معلوم فرمود كه مطيع نمىشوند ، تركمانان را گفت : شما دانيد ، اگر به جنگ مىتوانيد ، بستانيد . تركمانان مسلح و مرتب گشته سوار شدند و روى به شهر نهادند . قاضى غياث الدين و خواجه عبد الحسن قزوينى و جمعى كه مقدم بودند با شهريان متفق شدند . چون معلوم داشتند كه اگر تركمانان غالب شوند ، ابقا نخواهند كرد و هرچه ممكن است از قتل و اسر « 1 » و نهب « 2 » وقوع خواهد يافت . مصراع [ 1 ] جان كمروار بر ميان بستند چندانچه توانستند كوشش نمودند و جنگهاى مردانه كردند و تركمانان را در شهر مدخل ندادند . در اثناى جنگ و حرب خبر رسيد كه اميرزاده ابا بكر چون توجه اميرزاده عمر بهجانب تبريز معلوم كرده است ، با غلبه و ازدحام تمام متوجه گشتند . اميرزاده عمر بدينسبب باز بهطرف مراغه مراجعت فرمود . [ 2 ]
--> - حمد الله مستوفى نيز آن را شرح داده است ( نزهه ص 99 و 100 ) . هم اينك يكى از بخشهاى چهارگانه شهرستان تبريز بوده و در جنوب غربى تبريز واقع است . ( فرهنگ جغرافيائى ايران ج / 4 ص 236 ) . [ 1 ] . م ، ع : ت : نظم . [ 2 ] . ل و ت : نمود . ( 1 ) اسر : اسار ، بستن ، اسير كردن ، برده كردن . ( 2 ) نهب : غنيمت ، غارت ( نفيسى ) .