عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

70

زبدة التواريخ ( فارسى )

ذكر احوال و اوضاع اميرزاده ابا بكر بهادر بعد ازين قضايا و محاكا « 1 » [ 1 ] اميرزاده ابا بكر در غره جمادى الاول سنه ثمان و ثمانمايه از [ دار السلطنهء ] سلطانيه به‌طرف رى روانه شد كه پدر و مادر و آغرق را آنجا گذاشته بود و در راه شكار كرده و عشرت‌كنان تا به قلعهء شهريار برفت و پدر و مادر و امرا را بديد و هركس را به قدر او تشريفات و انعامات مخصوص گردانيده . بعضى از امراى خاصه و اناقان « 2 » او گفتند كه چون چنين فتحى روى نمود ، صلاح آن است كه اسم سلطنت هم به نام خود كنى و اختيار به دست ديگرى ندهى . به سخن ايشان كار كرد و اسم سلطنت به نام خود گردانيده و طوى به عظمت فرمود و بر تخت بنشست و احكام به اطراف و جوانب فرستاد . امير بيان قوچين و بهلول برلاس و اصحاب ديوان را جهت ضبط اموال و تدارك خرابيها كه پيشتر واقع شده بود به تبريز فرستاد و هنوز اميرزاده در طرف گاورود و مراغه [ 2 ] بود . در اين ايام سونج نام ، يساول اميرزاده ابا بكر و يحيى برسلانى كه تمغاچى « 3 » اردوبازار « 4 » اميرزاده اميرانشاه بهادر بود ، در تبريز بودند ، به اتفاق امير شمس كه از كماخ « 5 » به تبريز آمده بود ، بر سر عجب‌شير داروغه نوكر اميرزاده عمر ، رفتند و او را مقيد گردانيد . در يازدهم جمادى الاول مذكور امير بيان قوچين و بهلول برلاس و اصحاب

--> [ 1 ] . ت : « محاكا » ندارد ، بالاى سطر : حضرت صاحب قرانى . [ 2 ] . ت : ندارد . ( 1 ) محاكا : مخفف محاكات ، باهم سخن گفتن ( غياث ) . ( 2 ) اناق ( تركى و مفعولى ) ايناق : نديم ، مقرب ، مصاحب ( دهخدا ) . ( 3 ) تمغاچى : كسى كه از اجناس باج گرفته و بر آنها مهر زند ، محصل باج و خراج ، باج‌گير ( نفيسى ) . گمرك‌چى ، مامور وصول عوارض از مال التجاره ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) . ( 4 ) اردوبازار ، مركب از تركى و فارسى : مجموع چادرها و جزء آن با متاعها كه به همراه لشكر ، فروختن را دارند . ( 5 ) كماخ : شهريست در ساحل فرات باخترى به فاصله يك روز راه زير ارزنجان ( لسترنج سرزمينهاى خلافت شرقى ص 127 ) .