عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

68

زبدة التواريخ ( فارسى )

تركمان و ساليق برلاس و جماعت سلدوز و تركمانان و اسپاهيان [ 1 ] كه در آن حدود بودند ، ملحق شدند . باز غلبه بر او جمع شد . امير چالق در ضمير اميرزاده عمر اين معنى مخمر « 1 » كرد كه به تبريز رويم و جمعى را كه دست‌رس مانده باشند ، بگيريم و به هر طريق كه باشد ، خود را يراق « 2 » كرده محكم گردانيم . بدين عزيمت متوجه تبريز گشتند و عليكه پسر چالق را با جمعى تركمانان به منقلاى روانه گردانيد . چون به تبريز رسيدند ، بيراهى آغاز كرده مردم را ناموس مىبردند به حدى كه مردم [ شهر ] تبريز بسيار از ايشان مستوحش و متنفر [ 2 ] شدند . در اين اثنا خواجه پير على به تبريز آمد و حكم اميرزاده عمر آورد كه مردم شهر مبلغ صدهزار دينار به جهت اخراجات لشكر بدهند . مردم به كلى مايوس گشتند . جمعى از رنود و اوباش تشنيع و شكايت آغاز كردند و به غوغا انجاميد . خواجه پير على كه اين حكم آورده بود ، در ميانهء غوغا به قتل آمد . [ نظم مثل زنند كه صد ساله ظلم و جور ملوك * به از دو روزه شروشور و هرج‌ومرج عوام « 3 » ] چون قضيه بدينجا انجاميد ، بىاختيار به گردن شهريان درآمد كه دروازه‌ها محكم كردند و راهها مسدود گردانيدند و درختها در كوچه‌ها كشيدند و محافظت اهل و عيال و مال و منال بر خود واجب و لازم دانستند و منتظر بايستادند . [ نظم تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون ] اميرزاده عمر چون به دهخوارقان [ 3 ] « 4 » رسيد ، جمعى تركمانان و عليكه جالق

--> [ 1 ] . م و ل : سپاه . [ 2 ] . ت : متفرق . [ 3 ] . م و ل : ده‌خوارقان . ( 1 ) مخمر : سرشته‌شده ، مهيا ، آماده ( نفيسى ) . ( 2 ) يراق كردن : اسلحهء سپاه مثل شمشير و سپر و تير و كمان ، مطلق سامان و اسباب مصالح هرچيز ( فرهنگ شفيع ) . ( 3 ) به راستى اين است چگونگى توجيه اين همه ظلم و جنايت ملوك ؟ ! ( 4 ) دهخوارقان : ياقوت آن را ده نخيرجان ضبط كرده است ( معجم البلدان ج / 2 ص 636 ) -