عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

67

زبدة التواريخ ( فارسى )

كه را در خاطر گنجد كه اساس دولتى [ 1 ] چنان موكد و بنياد سلطنتى چنان ممهد ، « 1 » به سهل فرصتى از هم فرو ريزد . و اين امرا كه از اميرزاده عمر روىگردان گشته پيش اميرزاده ابا بكر رفتند ، بدان اميد كه اختيار اين در [ 2 ] خانه اميرزاده اميرانشاه را خواهد بود . و چون بدانجا رسيدند اميرزاده ابا بكر غير از عمر تابان و فرزندان و برادران او را كه تربيت كرد ، ديگر هركه را كه متهم بود ، به مشورت گرفت ، اميرزاده ابا بكر جمله را به ياسا رسانيد . [ نظم چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات ] و امير بيان قوچين و شيخ خسروشاهى ظالم [ 3 ] كه دويست تومان مال و چند كوچى از تبريز بيرون آورده بود ، به اوجان رسانيده بودند . چون خبر شنيدند كه مردم اميرزاده عمر از او برگشتند ، ايشان نيز با زمانه برگشتند [ 4 ] و به سلطانيه پيش اميرزاده ابا بكر آمدند و مالها كه همراه آورده بودند ، به خزانه سپردند . چون ظلم [ 5 ] و بدمعاشى شيخ خسروشاهى شهرتى [ تمام ] گرفته بود [ 6 ] در روز جمعه بيست و هشتم ربيع الاخر سنه ثمان و ثمانمايه در سلطانيه مصلوب گشت . اميرزاده ابا بكر چون قلعه سلطانيه و اموال به دست افتاد ، [ 7 ] به جهت اميرزاده اميرانشاه تختى زرين ترتيب كرده [ فرستاد ] و او را به پادشاهى نشاند و چند روز به عيش و عشرت گذرانيد . و از آن طرف اميرزاده عمر را چون لشكر متفرق شد به [ اتفاق ] خاصگيان خود به‌طرف گاورود « 2 » رفت و آنجا نيز ايمن نبود و آنچه مانده بودند يك يك و دو دو عزيمت مىنمودند . به‌طرف مراغه روان شد . چون بدان حدود رسيد امير چالق

--> [ 1 ] . ت : دورى . [ 2 ] . ت : آن در . [ 3 ] . ت : ندارد . [ 4 ] . ت : خزانه بازگشتند . [ 5 ] . ت : ندارد . [ 6 ] . ت : تمام داشت . [ 7 ] . ت : آورد . ( 1 ) ممهد : گسترده شده و استقرار يافته ( دهخدا ) . ( 2 ) گاورود : قلعه‌يى بوده است نزديك سلطانيه ( دهخدا ) .