عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
52
زبدة التواريخ ( فارسى )
بزرگ ، ميان ايشان به مصالحه انجاميد و امير ادكو ساوريهاى پادشاهانه از براى ايشان بفرستاد . اما تا آن وقت كه قضيهء مصالحه بههم رسيد ، لشكريان حوالى كرمان را « قاعاً صَفْصَفاً [ 1 ] » « 1 » گردانيده بودند . بعد از آنكه اين صلح مقرر شد ، اميرزاده پير - محمد بهادر اميرزاده اسكندر را تربيت فرمود به يزد فرستاد و خود به مقر عز و سرير سلطنت باز آمد و ميان برادران هرسه در آن ايام [ 1 ] طريقهء اتحاد مسلوك بود و ايلچيان ايشان پيش يكديگر مىرفتند ، الحق اميرزاده پيرمحمد با خويشان معاش پسنديده فرمود و با برادران انواع مرحمت و اصطناع « 2 » به جاى آورد . [ 2 ] اما قبل از اين قضايا اميرزاده رستم به اغوا و افساد احمد صاعدى و قصد و غرض سلطانشاه ، خبث باطن امير سعيد برلاس را كه منبع شر و مرجع فتنه و آشوب بود ، معلوم كرده او را مقيد گردانيده بود و بعد از مشورت بسيار ، هردو چشم او را ميل كشيد . اما به واسطه تقدير بيچون و صنع « كُنْ فَيَكُونُ [ 2 ] » « 3 » يك چشم او در پس پرده توارى محجوب و تارى شده و چشم ديگرش را اندك رمقى از روشنائى باقى ماند . باوجود آن يك چشم ، نيمروزى به غلط سوار شده و مستحفظان قلعه [ 3 ] را مغلطه داد و با نوكرى چند از راه بيراهه گريخته خود را به شيراز انداخت . اميرزاده پير محمد چشم از عيب آنكه دشمن برادر را نگاه مىدارد ،
--> - ولى موسس سلسلهء نعمة اللهيه از سادات حسينى بود و نسبش به امام محمد باقر عليه السلام مىپيوست در 730 يا 731 در كوه بنان كرمان متولد گرديد . پس از سير و سياحتهاى دور و دراز در ماهان كرمان اقامت گزيد و در 834 بدرود حيات گفت . ( - تاريخ ادبيات دكتر ذبيح الله صفا ، ج 4 ص 228 به بعد ) و نيز ( نامه دانشوران ج / 9 ص 327 - 340 ) . [ 1 ] . نسخه ت : مقرر شد برادران هر يكى به مقر عز خود بازگشتند و ميان برادران بر شد . در آن ايام . . . [ 2 ] . ت : از « الحق » تا اينجا ندارد . [ 3 ] . ت : ندارد . [ 1 ] قسمتى از آيه 106 سوره 20 [ 2 ] قسمتى از آيه 82 سوره 36 ( 1 ) ( و زمين را ) پست و هموار گذارد . ( 2 ) اصطناع : بركشيدن ، نزديك گردانيدن ، مقرب ساختن ، بالا آوردن ، تأديب كردن و پروردن و آموختن كسى را ، نيكويى كردن ، نيكى كردن ، احسان ، مكرمت . ( 3 ) باش و وجود يابد .