عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

51

زبدة التواريخ ( فارسى )

دار الامان اصفهان مقابله شده مصاف دهند . و در اين حال اميرزاده پيرمحمد مملكت يزد را به اميرزاده اسكندر داد و اميرزاده اسكندر در روز بيكسى سلطان را با آغرق [ 1 ] خود به‌طرف يزد روان كرد و با آن قدر لشكر كه داشت ، به مدد دار الامان اصفهان توجه نمود و اميرزاده عمر با لشكرهاى گران تا اولنگ [ 2 ] همدان بيامد . اميرزاده رستم ، حاجى مسافر را به رسالت پيش اميرزاده عمر فرستاد . اميرزاده عمر او را نيكو ديده سخن از مصالحه گفت و او را بازگردانيده متوجه آذربايجان شد . چون خاطر ايشان از جهت اميرزاده عمر بهادر ايمن گرديد ، اميرزاده اسكندر به جانب يزد رفت و اميرزاده پير محمد به استعداد يورش كرمان مشغول گشت و اميرزاده اسكندر در باب يورش مبالغه تمام مىنمود تا اميرزاده پير محمد لشكرهاى خود ترتيب داده از راه شبانكاره « 1 » و نيريز [ 3 ] توجه نمود . چون به اميرزاده اسكندر رسيد ، به اتفاق متوجه كرمان گشته ، اميرزاده اسكندر با سواران گزيده منقلاى لشكر گشته ، چون به نزديك گواشير « 2 » رسيدند جمعى از لشكر كرمان به استقبال ايشان آمدند ، و اميرزاده اسكندر خبر يافت كه جماعتى در اين نواحى كمين كرده نشسته‌اند . اميرزاده اسكندر با مخصوصان سواران جلد تعبيهء تاخت انگيخته ، عنان ريز به سر ايشان راند و چندتن را به قتل آورد و بعضى را مقيد گردانيده باقى به هزيمت به جانب كرمان معاودت نمودند . و از آن جنگ سهمى در دل امير ادكو افتاد كه ديگر پاى از در دروازه كرمان بيرون ننهاد . بعد از آن جناب مرتضى اعظم سيد نور الدين نعمة الله « 3 » را بيرون فرستاده ، به يمن نفس آن سيد

--> [ 1 ] . م : اغروق . [ 2 ] . ل : اولانگ . [ 3 ] . م و ل : تبريز . ( 1 ) شبانكاره : تقريبا همان ولايت دارابجرد خاورىترين ولايت از پنج ولايت فارس است . در نزهه نيز آمده است كه : كورهء دارابجرد . . . . ولايتى كه اكنون شبانكاره مىخوانند ( نزهه ص 149 ) . ( 2 ) گواشير : اسم عربى آن « بردسير » است ، لسترنج در كتاب خود بحث مفصلى دارد كه مىخواهد اثبات كند شهر بردسير . . . بدون شك و ترديد همان شهر جديد كرمان است ( خلافت شرقى ص 325 ) اما از متن فوق معلوم مىشود كه كرمان و گواشير دو موضع جدا بودند . ( 3 ) سيد نور الدين نعمة الله بن عبد الله بن محمد كوه بنانى كرمانى مشهور به شاه نعمت الله -