عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
50
زبدة التواريخ ( فارسى )
بيكسى سلطان بود و اينجويان « 1 » و ايواغلانان « 2 » مجموع با يكديگر هم سوگند گشته تا به جائى كه مستوى بن محمد حنيه [ 1 ] كه يك دست و يك پاى او را الله داد در قضيه امير پير محمد بريده بود ، چنانچه ذكر آن گذشته است ، و اميرزاده اسكندر بهادر به جهت قدمت خدمت او كه نسبت با خاندان اميرزاده عمر شيخ بهادر داشت ، او را تربيت فرموده در جرگهء امراى بزرگ مىداشت او نيز با آن مخالفان موافق گشته بود . القصه چون اين حركت كردند ، اميرزاده اسكندر را محل توقف نبود ، خود را به كنارى كشيد . و از مجموع نوكر و لشكرى كه با او بودند ، يوسف قورچى و شيخم مغول و ترمش و الله داد بن تيمن كه در غايت حسن و جمال و غنج « 3 » و دلال « 4 » بود [ 2 ] و برندق اوزبك [ 3 ] و عليشاه آزاد و نيكخواجه اوزبك [ 4 ] قريب پانزده كس با او پيوستند ، روى به صوب اصفهان آورد و آنها كه مخالفت نموده بودند ، چند روز با يكديگر رفاقت كرده ، بعد از آن توكل ارس بوقا و تيمن و سيد على و يونس و مستوى متوجه اردوى اميرزاده عمر شدند و يوسف و شيرعلى با ديگر ايواغلانان كه خزانهء اكثر دست ايشان بود ، به جانب اميرزاده اميرانشاه گوركان رفتند و چون اميرزاده اسكندر به اصفهان رسيد ، قرب يك ماه آنجا بود . بعد از آن متوجه فارس شد ، چون با اميرزاده پير محمد ملاقات كرده و دو روز با يكديگر بودند . ناگاه از سرحد آذربايجان خبر رسيد كه اميرزاده عمر بهادر ، اميرزاده ابا بكر را گرفت و به قصد عراق و فارس عازم گشته است . آشوبى تمام در عراق و فارس افتاد . برادران با يكديگر در اين باب مشورت كردند . قرار بر آن گرفت كه در
--> [ 1 ] . ت : مصطفى بن محمد . [ 2 ] . ت : از « كه در غايت » تا اينجا ندارد . [ 3 ] . ت : اورنگ . [ 4 ] . ت : « و نيكخواجه اوزبك » ندارد . ( 1 ) اينجو : زمين خالصه ، لغت مغولى به معنى ملك خاص يا املاك اختصاصى سلطان ( دايرة المعارف فارسى ) . غلام و غلامى كه به املاك شاهزادهاى متعلق باشد ( فرهنگ شفيع ) . ( 2 ) ايواغلان : ( تركى مغولى ) وزير پادشاه كه در درجهء اول واقع باشد ( نفيسى ) . خانهزاد ( ايو - خانه ، اوغلن - فرزند ) ( فرهنگ شفيع ) . ( 3 ) غنج : ناز و كرشمه ( معين ) . ( 4 ) دلال . غمزه ( معين ) .