عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

44

زبدة التواريخ ( فارسى )

لطف الله بن بابا تيمور بن آقبوقا [ 1 ] « 1 » و امير نيكوسيرت [ 2 ] چلپانشاه بهادر برلاس كه بهادر و صاحب فرصت زمان بود [ 3 ] و ديگر اعيان حضرت در باب صلاح مملكت و امور حكومت او هركس مشورت طلبيد و هركس را حكايتى كه در خاطر آمد ، به عرض رسانيد . مثل آنكه بعضى مىگفتند كه به تقليد ابناى امير محمد مظفر ايلچى به مصر فرستند و منشور مملكت از خلفاى بنى عباس ستده تغييرى در ياساق مغول و توره « 2 » قاهره بنمايند و بعضى چنان روى مىنمود كه به واسطه جرگه « 3 » آقائى اميرزاده اميرانشاه گوركان را پادشاه گويند . عاقبت اميرزاده پير محمد بهادر كه فى الحقيقه [ 4 ] اعقل زمانه بود ، در باب هر كس از اين نامردكان جهتى كه موجب فسادى در ضمن آن مترتب بود ، ديده به معقول [ 5 ] در خاطر امرا بنشاند و گفت : چون حضرت امير صاحب قران در مدت حيات خود والده ما را به امير و اميرزاده اعظم اعدل جوانبخت اميرزاده شاهرخ بهادر - خلد الله تعالى ملكه و سلطانه - داد و ما را به دو باز بست و يورت بزرگ به دو مىرسد ، واجب چنان كند كه ما او را آقا و الوغ « 4 » خود گفته و دانسته در صدر

--> - اوست و مداح او بوده و آن دو كتاب را خوب گفته به نام او تمام كرده ( تذكره روضة - السلاطين ، ص 34 ) اسكندر ميرزا در سال 817 ه . به امر شاهرخ كور شد در 818 به دست برادر بيرحم خويش ميرزا رستم به قتل رسيد ( احسن التواريخ ص 661 به بعد ) . [ 1 ] . ل : آقموقا ، ت ، آفيوغا ، [ 2 ] . ت : « و امير نيكوسيرت » ندارد . [ 3 ] . ت : از « بهادر » تا اينجا ندارد . [ 4 ] . ت « بهادر كه فى الحقيقه » ندارد . [ 5 ] . ل : عقول ( 1 ) احسن التواريخ : لطف الله بيان تمور ( ص 94 ) . ( 2 ) توره : فرزند عزيز و گرامى را گويند ( معين ) . خان‌زادگان خوارزم و اوزبك را كه به مقام خانى نرسيده‌اند توره خوانند و توره به منزلهء ميرزائى است كه بر اولاد امير تيمور اطلاق كرده‌اند ( آنندراج ) . به تركى قاعده و طرز و روش باشد و نام شريعتى كه چنگيز خان از خود وضع كرده بود ( برهان ) در تركى : روش و قاعده ( آنندراج ) . ( 3 ) جرگه : دايره ، حلقهء راندن شكار ( فرهنگ اصطلاحات ديوانى ) و نيز يرگه . ( 4 ) الوغ يا الغ به معنى كلان و بزرگ مقابل كوچك ( دهخدا ) .