عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

33

زبدة التواريخ ( فارسى )

چيرگى به وقاحت گشاد و در اين سراى سپنج كه غايت درنگ روزى پنج است قدم جبن بر بام جلادت نهاد . شعر چه گفت آن سپهدار نيكو سخن * كه با بددلى پادشاهى مكن و خط عجز به قلم ضعف بر صحيفه مردانگى و رزم‌آزمائى كشيد . شعر از مرگ حذر كردن ، دو روز روا نيست * روزى كه قضا باشد و روزى كه قضا نيست روزى كه قضا باشد كوشش نكند سود * روزى كه قضا نيست در او مرگ روا نيست وجه تدبير و صوب صواب بر وى پوشيده ماند و چهره تصور فاسد و تخيل باطل از حجاب شبهت بيرون آمد و در ميدان ضعف و بيچارگى گوى ندامت باختن گرفت « فمن نجا [ 1 ] برأسه فقد ربح » « 1 » دست‌آويز ساخت ، روى از صف كارزار بگردانيد . [ نظم به جنگ ارچه رفتن ، ز بهروزى است * گريز به هنگام فيروزى است چو گويند برتافت از جنگ پشت * از آن به كه گويند دشمنش كشت ] سلطان على را چون معلوم شد كه پير پادشاه بگريخت ، او نيز به ضرورت عنان از جنگ برتافت و از عقب گريختگان بشتافت . بعد از آن لشكر ايشان شكسته گشت و

--> [ 1 ] . م و ل و ت : نجى . ( 1 ) اين ضرب المثل معروف عربى است ( - ميدانى : مجمع الامثال ج 2 ص 255 ) در مرزبان‌نامه هم آمده است ( ص 473 ) : هركس نجات داد سر خود را همانا سود برده است .