عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

32

زبدة التواريخ ( فارسى )

از سبزوار بيرون آمد و به پير پادشاه [ 1 ] ملحق شد . پير پادشاه [ 2 ] به وجود او استظهارى هرچه تمامتر پيدا گشت و مرغ غرور و سوداى فاسد در بادخانهء « 1 » دماغ او آشيانه ساخت . هردو لشكر نزديك يكديگر رسيده صفها راست كردند . از اين طرف امير سعيد خواجه در قول و امير مضراب بر ميمنه و بر طرف ميسره توزبوقا [ 3 ] و شيخ سلطان و ابا بكر و از آن طرف پير پادشاه در قلب و سلطان على [ سبزوارى ] بر ميمنه « 2 » و جمعى از مازندرانيان بر ميسره در بساط آوردگاه بسان تعبيهء شطرنج صف‌آراى گشتند و جنگ را ساخته و حرب را آماده شكل بساط حرب و پيكر پيكار پديدار گشت و از جوانب و اطراف جنگ پيش بردند و شرر كارزار از حضيض خاك به ذروهء « 3 » افلاك ترقى كرد و از ميمنه پير پادشاه و سلطان على حمله كردند و ميسرهء امير سعيد خواجه را برداشت و از ميمنهء امير سعيد خواجه امير مضراب بهادر ؛ شعر تهمتنى كه به روز وغا « 4 » توان گفتن * كه از زمين و زمان سر كشد به استقلال با مردانى كه به زخم تير [ 4 ] خامه بر انگشت دبير دوختندى و به حكم [ 5 ] اندازى در شب تار تار پرنيان به نوك پيكان بشكافتندى ، حمله كردند و دست چپ پير پادشاه را برداشته از پس قول او درآمدند . پير پادشاه كه به جمعيت لشكر و عدت بسيار اعتداد « 5 » و استظهار افزوده بود و در مقام [ 6 ] شجاعت آثار مردانگى اظهار مىكرد و از راه تصلف « 6 » جرات و جسارت مىنمود و پيش سنان خونخوار سر جلادت مى - داشت ، سر بر سر آب افكنده تير خوف و خطر را گشاد داد و دست از جان شيرين شسته شمشير بسالت « 7 » و نجدت « 8 » كشيدن گرفت و كمر جور و عناد بسته زبان

--> [ 1 ] . م : پادشاه پير . [ 2 ] . م : پادشاه پير . [ 3 ] . ت : بوزبوقا ، ل : توزبوغا . [ 4 ] . ت : نيزه . [ 5 ] . م و ل : تحكم . [ 6 ] . ت : موقف . ( 1 ) بادخانه : بادگير ( دهخدا ) . ( 2 ) ميمنه : جناح راست لشكر ( نفيسى ) . ( 3 ) ذروه : سر كوه ، بالاى هرچيز ، سر ، نوك ( دهخدا ) . ( 4 ) وغا : كارزار و جنگ ( نفيسى ) . بانگ و خروش و شور و غوغا ( دهخدا ) . ( 5 ) اعتداد : به‌شمار آوردن ، اعتنا كردن ( دهخدا ) . اهميت نهادن به ( معين ) . ( 6 ) تصلف : لاف زدن ( غياث اللغات ) . ( 7 ) بسالت : شجاعت ( اقرب الموارد ) ، دليرى ( غياث ) ، دلاورى و بىپروايى ( نفيسى ) . ( 8 ) نجدت : شجاعت ، دليرى ، مردانگى ( نفيسى ) .