عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
20
زبدة التواريخ ( فارسى )
جوانبخت اميرزاده [ 1 ] ابراهيم سلطان بهادر « 1 » - خلد الله تعالى ملكهما - شعر دو شهريار گزين و دو نامدار رزين * دو افتخار زمين و دو اختيار زمان كه خاطر [ همايون ] بندگى حضرت ملتفت احوال ايشان بود ، رسانيد موجب مسرت و ابتهاج و خرمى و ارتياح « 2 » گشت . در خلال اين احوال ، [ 2 ] [ ناگاه ] ايلچى خليل سلطان بهادر رسيد . مضمون رسالت آنكه : بنده و دولتخواه و اينى « 3 » آن حضرتم . حالا ايل والوس بندگى حضرت اكثر در نواحى خراسان و آن طرفند . يقين كه آن مملكت بازنخواهند گذاشت ، از آن گزير نيست كه اين ولايت را به بنده و اينى و نايبى « 4 » تفويض كنند ، و كدام بنده اين شغل را از من [ 3 ] مستعدتر تواند بود . اگر اين ملتمس به اجابت مقرون گردد و حقوق خويشى و پدر فرزندى رعايت نموده باشند و مناسب تربيت و فراخور سلطنت و جهاندارى تواند بود ، خزينه و مال بفرستم و به هرچه اشارت عالى
--> - هرچند ملك حسن به زير نگين تست * شوخى مكن كه چشم بد اندر كمين تست اما او را پسر او عبد اللطيف ميرزا به مصلحت دنياى فانى فرمود كه عباس نام شخصى كشت و اين تاريخ را يكى از شعرا گفته است : الغ بيك آن شاه جم اقتدار * كه دين نبى را از او بود پشت ز عباس شهد شهادت چشيد * شدش سال تاريخ : « عباس كشت » ( تذكره روضة السلاطين : ص 36 جهت اطلاع بيشتر - بخش اضافات همين كتاب . ) . [ 1 ] . ت : از « اعظم » تا اينجا ندارد . [ 2 ] . ت : در خلال اين احوال ندارد . [ 3 ] . ل : بنده . ( 1 ) ابراهيم سلطان فرزند شاهرخ از بطن طوطى آغا تولد سهشنبه 26 شوال 796 - وفات 4 شوال 838 ، شرف الدين على يزدى كتاب ظفرنامه را به نام او نوشته ( احسن التواريخ ص 730 ) . ( 2 ) ارتياح : شادمانى ( منتهى الارب ) ، شادى ، شادمان شدن ، شاد شدن ، مسرت ، سرور ( دهخدا ) . ( 3 ) اينى : ( تركى مغولى ) برادر كوچك و برادرزاده ، برادر كهتر ( دائرة المعارف فارسى ) . ( 4 ) نايبى : گماشته و وكيل ، ( فرهنگ نفيسى ) .