عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

10

زبدة التواريخ ( فارسى )

تمتع و استظهار و اسباب تمكن و استبشار روز به روز و سال به سال در تزايد و تضاعف باشد « انه اكرم مسؤل و ارحم مامول » . « 1 » ذكر احوال امرائى كه در اردوى حضرت صاحب قرانى بودند و جلوس كريم جهان [ 1 ] خليل سلطان بهادر « 2 » به تخت سمرقند در منتصف شعبان مذكور كه واقعهء هايلهء « 3 » دل‌گداز جانسوز و نائبهء « 4 » تن‌كاه جگردوز - انار الله برهانه و ثقل بالحسنات ميزانه - « 5 » دست داد ، امرائى كه در اردو بودند ، تدبير جز رضا به حكم قضا ندانسته « لا راد لقضاء الله و لا دافع لقدره » . « 6 » امير شاه ملك بهادر و امير شيخ نور الدين عازم سمرقند شدند ، بدان عزيمت كه چون بدانجا رسند ، يكى از فرزندان را اختيار كرده به‌حسب صلاح وقت نسق ضبط

--> [ 1 ] . ت : « كريم جهان » ندارد . ( 1 ) بدرستيكه خداوند بزرگوارترين كسى است كه از او سؤال مىشود و رحيم‌ترين كسى است كه از او اميد مىرود . ( 2 ) سلطان خليل ، فرزند جلال الدين ميرانشاه از بطن خانزاده خانم ، شوهر شاد ملك آغا ، صاحب ماوراء النهر و رى ، تولد : چهارشنبه 16 رمضان 776 ، وفات : شب چهارشنبه 16 رجب 814 ( - نسب‌نامه ) . . . بعد از واقعهء امير صاحب قران بر تخت سمرقند سلطنت فرموده و به غايت خوش‌طبع و ظريف و نكته‌گزار بوده و هميشه در مجلس او خوش‌طبعان حاضر بودند و خود نيز شعر را پخته مىگفته و چنانچه خواجه عصمت در تعريف ديوان اشعار او مىگويد . . . و به نظم تركى نيز مشغول بوده . . . و ديوان اشعارش در ميان مردم هست . خليل سلطان در 811 معزول شد و در قلعه شاهرخيه محبوس گرديد . او اين غزل را نزد عم خود شاهرخ به هرات فرستاد : يا واهب العطايا يا معطى المراد * ما طاقت فراق نداريم از اين زياد ( فخرى هروى . تذكره روضة السلاطين ، به اهتمام سيد حسام الدين راشدى . سندى ادبى بورد حيدرآباد سند ، 1965 م . ص 33 و نيز تعليقات همان كتاب صفحه 317 ) . ( 3 ) هايله : هولناك ، ترساننده ( آنندراج ) . ( 4 ) نائبه : مصيبت ، كار دشوار ( نفيسى ) . ( 5 ) خداوند حجت او را قوى و روشن دارد و سنگين كند به كارهاى نيكو ميزان اعمال او را . ( 6 ) برگرداننده‌ئى نيست براى قضاى خدا و دفع‌كننده‌ئى نيست براى مشيت او .