عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
8
زبدة التواريخ ( فارسى )
شعر [ 1 ] سركشان را كجاست زهرهء آنك * پاى عصيان برون نهند از در گردنان را كى است اين يارا * كه برآرند بر خلاف تو سر خاك درگاه اشرف ، سجدهگاه صناديد « 1 » و اشراف جهان و بساط بارگاه همايون ، بوسه جاى حكام عراق و خراسان گشت . نظم [ 2 ] لب ملوك بود هركجا كه دارى دست * سر صدور بود هركجا گذارى پاى به ترك ، چاكر ايوان تست خانهء خان * به هند ، بنده منجوق « 2 » تست رايت راى « 3 » برقرار چنانچه در زمان حيات حضرت صاحب قرانى مقرر بود ، ممالك خراسان تا سيستان [ 3 ] « 4 » و مازندران با توابع و مضافات آن از رى تا [ لب ] آب آمويه « 5 » در قبضهء اقتدار خواص بندگان و تصرف فرمان برادران ديوان اعلا ماند . [ 4 ] شعر [ 5 ] جز ترا نيست در بسيط زمين * ملك آراسته به دولت و دين و خطبه و سكه و دينار و درهم در ممالك خراسان و عراق عجم به نام و القاب خدايگانى زينت و بها و زيب [ 6 ] و جمال يافت و دلها بر موالات « 6 » دولت
--> [ 1 ] . ت : نظم [ 2 ] . ل : شعر ، م : ندارد [ 3 ] . ت : سجستان [ 4 ] . ت : مااند [ 5 ] . ت : نظم [ 6 ] . ت : زين ( 1 ) صناديد : ج صنديد ، مهتران ، بزرگان ( غياث ) . ( 2 ) منجوق : قسمى علم ، رايت ، درفش ( دهخدا ) و نيز ( - فرهنگ لغات زبدة ) . ( 3 ) راى : راجه و پادشاه هند ( نفيسى ) . ( 4 ) سيستان ، همان سجستان يا « نيمروز » است ( - يادداشت مرحوم فرخ ، مجمل ، ج 2 ، ص 494 ) . ( 5 ) مقارن هجوم مغول به جاى رود جيحون ، آمويه يا آمودريا به كار گرفته شده است ( - يادداشت مرحوم فرخ ، مجمل ، ج 2 ، ص 461 ) . ( 6 ) موالات : دوستى و پيوستگى با كسى ( نفيسى ) .